سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١ - فصل ششم در بيان امورى كه انسان را در تحصيل حضور قلب اعانت مىكند
و بايد دانست كه دنياى مذموم در لسان اوليا همان علاقه و حب و توجه به آن است؛ و الّا اصل عالم مُلك و مشهدِ شهادت- كه يكى از مشاهد جمال جميل حقّ است و مهد تربيت اوليا و عرفا و علماى باللَّه است، و دار التكميل نفوس قدسيه بشريه و مزرع آخرت است- از اعز مشاهد و منازل است نزد اوليا و اهل معرفت. چه بسا باشد كه كسى حظى از دنياى خارجى نداشته باشد، و به واسطه حب و تعلق قلبش به آن، از اهل دنيا باشد و ناسى حقّ و آخرت باشد؛ و ديگرى كه داراى ملك و سلطنت و جاه و مال است، چون سليمان بن داود عليهما السلام اهل دنيا نباشد و رجل الهى و انسان لاهوتى باشد؛ و معلوم است كه در اقبال دنيا و حصول آن، علاقه به آن مدخليت ندارد؛ چه بسا علاقهمندانِ دست تهى كه از دنيا جز فساد و نكبت آن را ندارند، و بىعلاقههاى داراى ملك و حشمت كه جمع بين دنيا و آخرت نمودند و به سعادت داريْن رسيدند؛ و اشاره به اين نكته در احاديث شريفه شده، مثل
قول السجاد عليه السلام: الدُّنْيا دُنْيَاءان: دُنْيا بَلاغٍ وَ دُنْيا مَلْعُونَةٍ. [١]
و گاهى از خود دنيا تكذيب بليغ شده به اعتبار تعلق به آن، يا براى صرف علاقه از آن؛ و ذكر اخبار متعلقه به اين باب و جمع آن و بيان اعتبار عقلى در آن، از وظيفه اين مختصر خارج است.
بالجمله، آنچه خار طريق وصول به كمالات و شيطان قاطع الطريق مقام قرب و وصول است، و انسان را از حقّ منصرف مىكند و از لذت مناجات با او محروم مىنمايد، و قلب را ظلمانى و كدر مىكند، حب به دنياست كه در احاديث شريفه آن را «رأس كل خطيئه» و «مجتمع كل معاصى» شمردهاند؛ و اخبار در اين باب و متعلقات آن بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.
پس انسان بايد در موقع عبادات، اشتغالات قلبيه و خواطر آن را كم كند؛ و براى عبادت وقتى را اختصاص دهد كه مشاغلش كمتر باشد و قلب در آن وقت مطمئنتر و ساكنتر باشد؛ و اين يكى از اسرار وقت است كه در محل خود
[١] «دنيا دو (نوع) دنياست: دنيايى كه (به سعادت) مىرساند، و دنيايى كه ملعون است.» اصول كافى، ج ٤، ص ٤، «كتاب الايمان و الكفر»، «باب حبّ الدّنيا و الحرص فيها»، حديث ٨.