سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٢ - فصل دوازدهم در سرّ تشهد و سلام است
وَ تَعْلَمَ انَّ نَواصِىَ الْخَلْقِ بِيَدِهِ ...
الخ. ١٩٨ و اين اشاره لطيفه است به مقام تحقق به صحو بعد المحو كه كثراتْ حجاب جمال محبوب نباشند و قدرت و مشيت حق را نافذ و ظاهر در مرائى خَلقيّه بيند. و اين اذن كه در حديث شريف مذكور ٩٢
است اذن تكوينى و سرايت باطن به ظاهر است. و در اين مقام، سرّ «قدر» و حقيقت «أمر بين الامرين» در جميع مراحل ذاتيه و صفتيه و فعليه بر قلب سالك منكشف شود. و اين مختصر را گنجايش تفصيل نيست.
وصل آخر:
عَنْ مصْباحِ الشَّريعَةِ، قالَ الصَّادِقُ، عَليه السَّلامُ: مَعْنَى السَّلامِ فى دُبرِ كُلِّ صَلاةٍ الأمانُ؛ اىْ، مَنْ ادّى امْرَ اللَّه وَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ (ص) خاشِعاً منْهُ قَلْبُهُ، فَلَهُ الامانُ مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ بَراءَةٌ مِنْ عَذابِ الآخِرَةِ. وَ السَّلامُ اسْمٌ مِنْ اسْماءِ اللَّه تَعالى، اوْدَعَهُ خَلْقَهُ لِيَسْتَعْمِلوُا مَعْناهُ في المُعامَلاتِ وَ الاماناتِ وَ الْإِضَافاتِ، وَ تَصْديقِ مُصاحَبَتِهِمْ فيما بَيْنَهُمْ وَ صِحَّةِ مُعاشَرَتِهِمْ. وَ اذا ارَدْتَ انْ تَضَعَ السَّلامَ مَوْضِعَهُ وَ تُؤَدِّىَ مَعْناهُ فَاتَّقِ اللَّه، وَ ليَسْلَمْ مِنْكَ دينُكَ وَ قَلْبُكَ وَ عَقْلُكَ، وَ لا تُدَنِّسْهَا بِظُلْمَةِ المَعاصي؛ وَ لتَسْلَمْ حَفَظَتُكَ، لا تُبْرِمَهُمْ وَ لا تُمِلَّهُمْ وَ تُوحِشَهُمْ مِنْكَ بِسُوءِ مُعامَلَتِكَ مَعَهُمْ، ثُمَّ صَديقُكَ ثُمَّ عَدُوُّكَ.
فَانَّ مَنْ لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ مَنْ هُوَ الْأَقْرَبُ الَيْهِ فَالأَبْعَدُ اوْلى. وَ مَنْ لا يَضَعُ السَّلامَ مَواضِعَهُ هذِهِ، فَلا سَلامَ وَ لا تَسْليمَ [خ ل: سلم]، وَ كانَ كاذباً في سَلامِهِ وَ انْ افْشاهُ فِي الخَلْق. [١]
[١] «امام صادق عليه السلام فرمود: معناى سلام در پايان هر نماز، امان است؛ يعنى هر كس امر خدا و سنت پيامبرش را با خشوع قلبى در مقابل خدا به جاى آورد، از بلاى دنيا در امان و از عذاب آخرت بر كنار است. و «سلام» نامى از نامهاى خداوند تعالى است كه در ميان خلق خود به وديعت نهاده تا معنا و محتواى آن را در داد و ستدها، امانتداريها و در روابط با هم، و براى تأييد و تصديق همنشينيها و صحّت آميزش و معاشرتشان به كار برند. اگر خواستى «سلام» را جاى خود نهى و (حق) معناى آن را ادا كنى، بايد از خدا پروا كنى و دين، و دل و عقلت از (گزند و آسيب) خودت در سلامت باشد و آنها را به تيرگى گناهان نيالايى؛ و بايد فرشتگان نگهبانت را سلامت بدارى، آنها را نيازارى و ملولشان نسازى و با بدرفتارى با ايشان آنان را از خود نترسانى؛ آنگاه دوستت و سپس دشمنت (بايد از جانب تو در سلامت باشند) كه هر كس نزديكترين كس به او از دست او در سلامت نباشد، به طريق اولى دورترين كس از او در سلامت نخواهد بود. و كسى كه سلام را در اين جايگاههايش ننهد، (او را) نه سلامى است و نه
تسليمى. [نسخه: و نه سِلمى] و در سلام گفتنش دروغگو است هر چند بلند و آشكار در ميان مردم سلام بگويد.» مصباح الشّريعة، باب ١٨. بحار الأنوار، ج ٨٢، ص ٣٠٧، «كتاب الصّلاة»، باب ٥٧، حديث ١٢.