سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٠ - فصل هفتم در قرائت است در اشاره اجماليه به بعض اسرار سوره حمد
افق احديّت جذب فرمود و از كشور مُلك و ملكوت و مملكت جبروت و لاهوت رهانيد؛ و ساير بندگان را كه مستظل به ظل آن نور پاكند به سمهاى از سمات اللَّه و مرقات تحقق به اسم اللَّه، كه باطن آن عبوديّت است، به معراج قرب رساند.
و چون سالكْ دايره وجود را اسم اللَّه ديد، به قدر قدم سلوك تواند وارد در فاتحه كتاب اللَّه و مفتاح كنز اللَّه گردد؛ پس همه اثنيه و محامد را به حق- به مقام اسم جامع- ارجاع كند و براى موجودى از موجودات فضائل و فواضلى نبيند؛ چه كه اثبات فضيلت و كمال براى موجودى جز حق منافات با رؤيت اسميت دارد. و اگر بِسْمِ اللَّهِ^ را به حقيقت گفته، الْحَمْدُ لِلَّهِ^ را نيز تواند به حقيقت گفت. و اگر در حجاب خلق، چون ابليس، از مقام اسم محجوب شد، محامد را نيز به حق نتواند رجوع دهد. و تا در پرده انانيّت است، از عبوديّت و اسميت محجوب است؛ و تا از اين مقام محروم است به مقام حامديت نرسد. و اگر با قدم عبوديّت و حقيقت اسميت به مقام حامديت رسيد، صفت حامديت را نيز براى حق ثابت داند و حق را حامد و محمود شمارد و ببيند؛ پس تا خود را حامد و حق را محمود ديد، حامد حق نيست، بلكه حامد حق و خلق، بلكه حامد خود فقط مىباشد و از حق و حمد او محجوب است. و چون به مقام حامديت رسيد،
انْتَ كَما أَثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك
٨٥ گويد، و از حجاب حامديت، كه مقرون به دعوى و ملازم با اثبات محموديت است، خارج شود؛ پس مقاله عبد سالك در اين مقام چنين شود: بِاسْمِهِ الْحَمدُ لَهُ مِنْهُ الْحَمْدُ وَ لَهُ الْحَمْد. [١] و اين نتيجه قرب نوافل است كه در حديث شريف اشارهاى به آن فرموده آنجا كه فرمايد:
فَاذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسانَه ...
الخ. [٢]
رَبِّ الْعالَمِينَ:^ اگر عالمين صور اسما كه اعيان ثابته است باشد، ربوبيت ذاتيه خواهد بود و راجع به مقام الوهيت ذاتيه، كه اسم اللَّه اعظم است، مىباشد؛ زيرا كه اعيان ثابته به تجلى ذاتى در مقام واحديّت به تبع
[١] «به نام او، حمد او راست، از اوست و براى اوست.»
[٢] «چون او را دوست بدارم، گوش، چشم و زبان او باشم ...».- پاورقى شماره ١٥٩.