سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢ - فصل چهارم در بيان حضور قلب و مراتب آن است
از حدّ ادراك و عقل به مقام ايمان و قلب نرسيده، چنانچه اشارهاى به آن شد؛ و الّا انسان به موافقت فطرتْ مجبول و مفطور است.
بالجمله، مرتبه اولِ حضور قلب در معبود، آن است كه با علم برهانى عالم را محضر ربوبيت بداند، و عبادت خود، و خود، و جميع حركات باطن و ظاهر خود را، عين حضور و نفسِ محضر بداند؛ و البته ثناگويى چنين شخصى كه خود و ثناى خود را در محضر مىداند، با محجوبين از اين حقيقت فرقها دارد.
و مرتبه دوم حضور قلب، در تجلى فعلى، مرتبه ايمان و اطمينان است كه از تذكر حبيب در سرّ و علن و مناجات با ذات مقدس و خلوت با او حاصل گردد، و در اين صورت نورانيت عبادت بسيار گردد، و سرّى از اسرار عبادت بر قلب عابد منكشف گردد؛ و پس از رياضات و مجاهدات و دوام تذكر و عشق به حضور و خلوت و تضرع و انقطاع تام، سالك از مرتبه اطمينان و عرفان، به مرتبه شهود و عيان رسد، و حقّ به تجلى فعلى، مناسب با قلبش، به سرّ قلب او تجلى كند؛ پس قلب لذت حضور را دريابد و عشق به حقّ به هم رساند، و لذت فيض حضورْ او را از عبادت غافل كند، پس، از خود و عبادت محجوب شود و از عالم فانى گردد و به تجلى فعلى مشغول شود؛ و اين حال كه در حد تمكين رسيد و از تلوين خارج شد، كمكم نمونه تجلّيات اسمائيه در قلب سالك بروز كند كه مرتبه ديگر از حضور قلب در معبود است؛ يعنى به مقام تجلّيات اسمايى؛ و از براى اين مقام، علاوه بر آنكه با مقامات در مراتب سابقه، به تفصيلى كه مذكور شد، شريك است، مراتب كثيره ديگر است كه از احصاى كليات آن- فضلًا از جزئياتش- طاقت بشرى عاجز است؛ و نمونه آن، آن است كه چون انسان مرآت اسم جامع و مربوب اسم اعظم است، جامع جميع تجلّيات اسمائيه، جمعاً و فرقاً، تواند بود. پس به طريق فرق، هزار اسم كلىِ الهى را بر قلب او هزار تجلى است؛ و جمعاً هر يك از اسما مزدوجاً با اسم ديگر يا با دو اسم يا سه اسم تا آخر اسما، و همين طور مراتب متصوره تركيبات اسمايى در اين هزار اسم كلى، به حسب هر تركيبى، تجلى ممكن است واقع شود؛ و نيز قلب انسان، كه قابل اين تجلّيات است، خود مظهر