سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٨ - فصل چهارم در سرّ تكبيرات افتتاحيّه و رفع يد است
معرفت و پابستِ علايق دنيا و حب نفس و سرگرم شهوت و غضبْ خود را از اين مقامات عارى ديدى، خود را در محضر حقّ و ملائكه مقربين رسوا مكن و به نقص و عجز خود اعتراف كن و از قصور و احتجاب خود در انفعال باش و با انكسار قلب و انفعال و خجلت وارد شو و اذكار را از لسان اوليا بگو كه خود لايق آن نيستى، زيرا كه تا پشت پا بر خود و هر دو جهان نزنى، در اين اقوال صادق نباشى؛ و تا تسليم حقيقى بين يَدَىِ اللَّه نباشى، مسلم نيستى؛ و تا خودبينى، از حدود شرك خارج نشدى؛ و تا فانى مطلق نشوى، نتوانى گفت: إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ. [١] پس، اگر خود را مرد اين ميدان نديدى، در صف اهل معرفت هرگز داخل مشو و در پيشگاه احرار خويشتن را خجل منما.
فَعَنِ الصّادِقِ، عَلَيْهِ السَّلام: اذا كَبَّرْتَ فَاسْتَصْغِرْ ما بَيْنَ الْعُلى وَ الثَّرى دُونَ كِبْرِيائِهِ؛ فَإِن اللَّه اذا اطّلَعَ عَلى قَلْبِ الْعَبْدِ وَ هُوَ يُكَبِّرُ وَ في قَلْبِهِ عارِضٌ عَنْ حَقيقَةِ تَكْبيرِهِ قالَ: يا كاذِبُ، أَ تَخْدَعُني؟ وَ عِزَّتي وَ جَلالى لأَحْرِمَنَّكَ حَلاوَةَ ذِكْرى وَ لَأحْجُبَنَّكَ عَنْ قُرْبي وَ الْمَسارَّةِ بِمُنَاجَاتي. فَاعْتَبِرْ انْتَ قَلْبَكَ حينَ صَلاتِكَ فَانْ كُنْتَ تَجِدُ حَلاوَتَهَا وَ في نَفْسِكَ سُرُورِهَا وَ بَهْجَتُها وَ قَلْبُكَ مَسْرُورٌ بِمُنَاجَاتِهِ مُلتذٌّ بِمُخَاطَبَاتِهِ، فَاعْلَمْ انَّهُ قَدْ صَدَّقَكَ في تَكْبيرِكَ لَهُ؛ وَ إِلّا فَقَدْ عَرَفْتَ مِنْ سَلْبِ لَذَّةِ المُناجاةِ و حِرْمَانِ حَلاوَةِ الْعِبَادَةِ، أَنَّهُ دَليلٌ عَلى تَكْذيبِ اللَّه لَكَ وَ طَرْدِكَ عَنْ بَابِه. [٢]
[١] «همانا نماز من، عباداتم، زندگيم و مرگم براى خدا، پروردگار دو عالم است.» (انعام/ ١٦٢)
[٢] «از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: چون تكبير (نماز) گفتى، آنچه را ما بين آسمان و زمين است در مقابل كبرياء خدا كوچك و ناچيز شمار كه اگر خداوند بر قلب بنده، زمانى كه تكبير مىگويد، بنگرد و در دل او چيزى باشد كه از حقيقت معناى تكبير بازش مىدارد، به او مىگويد:" اى دروغگو آيا مرا مىفريبى؟ به عزّت و جلالم سوگند كه از شيرينى ياد خود محرومت كنم و از قرب به خود و شادمانى مناجاتم محجوبت سازم." پس به هنگام نمازگزاردنت دل خود را بيازما، اگر شيرينى نماز را و در (عمق) جانْ سرور و بهجت (حاصل از) آن را مىيابى و دلت از راز و نياز با او شادمان است و از گفتگو با او لذت مىبرد، بدان كه خداوند تو را در تكبيرى كه بر زبان راندهاى تصديق فرموده است؛ وگرنه،
دانستهاى كه فقدان لذت و مناجات و محروميت از شيرينى عبادت دليل بر اين است كه خدا تو را (در تكبيرت) دروغگو دانسته و از درگاه خود رانده است.» مصباح الشّريعة، باب ١٣. بحار الأنوار، ج ٨١، ص ٢٣٠، «كتاب الصّلاة»، باب ٣٨، حديث ٣.