صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٩ - گفتگو با نمايندگان دولت فرانسه درباره آزادى بيان و فعاليت در فرانسه
شرايطى قوانين ما براى همه يكسان است. منظور من از ديدار شما اين است كه ناراحتى و عدم رضايت دولت فرانسه را نسبت به اعلاميهاى كه ديروز صادر كرديد، به شما ابلاغ كنم]
امام: من از اينكه دولت فرانسه- بعد از سختگيرى اوليه- آزادمان گذاردند، قدردانى مىكنيم. البته از دولت فرانسه هم كه آزادى در دين و آزادى بشر را محترم مىشمارد. ما همين توقع را در آزادى بيان داريم و خودمان را آزاد مىبينيم.
اما در مورد سه يا دو مطلبى كه گفتيد. اول ناراحتيهايتان در مورد فرار سربازان؛ بايد بگويم قضيه سربازى، هر وقت اين امر قانونى باشد و دولت هم قانونى باشد و مطابق با آراى ملت، سربازگيرى را بايد خودش اعلام كند كه بيايند خدمت كنند. ايران، مع الأسف نه مجلس قانونى دارد، نه شاه قانونى و نه دولت قانونى. مع ذلك سربازها را با سرنيزه به سربازخانه مىبرند. ما اعتقاد داريم كه شاه و دولت، غاصب است و اعتقاد داريم كه سرنوشت ما بايد در دست خودمان باشد؛ و اينها با زور سرنيزه حكم مىكنند. ريشه اختلاف ما با شما، در همان اظهار عقيده است. سرباز، در يك دولت غاصب سرباز نيست. در يك دولتى كه شاه غاصب است و بر تمامى مصالح ملت قيام كرده است، شاه ياغى است؛ نه يك دولت غاصب است؛ لذا يك قيام مسلحانه هم شورش نيست؛ بلكه ضد شورش است .... اگر دولت فرانسه مايل نيست ما حرف حقمان را بزنيم- حرف خود را كه همه آزادند حرف حقشان را بزنند، نگوييم- ما با ناراحتى به جاى ديگر منتقل مىشويم.
[شايه: ما در مقام قضاوت نيستيم كه شاه درست عمل مىكند، يا آيت اللَّه؛ ما نمىخواهيم داخل اين مقوله بشويم]
امام: شما هيچ وقت به سفارت خودتان در ايران مراجعه كردهايد كه اين كشتارهايى كه مىشود علتش چيست؟ آنها مىكشند، اسير مىكنند، مردم را حبس و تبعيد مىكنند، اينجا دولت فرانسه مىگويد ما صحبت نكنيم؛ مظالم آنها را نگوييم. آيا اين آزادى است؟ اسمش آزادى است!
[شايه: ما نمىخواهيم از مطالب ما اين طور استنباط شود كه احساسى نسبت به آنچه در ايران مىگذرد