صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٥ - دلسوزى كارتر!
يك حس آدمخواهى، يك حس حقوق بشر آقاى كارتر را وادار كرده است كه اينجا اگر شاه برود ثبات منطقه يا ثبات ايران به هم مىخورد؟! اين از حس اين است كه حقوق بشر را ايشان مىخواهند حفظ كنند و دلشان براى اين ايرانىها مىسوزد كه مبادا يكوقتى آنجا يك تزلزلى پيدا بشود مردم ناراحت بشوند! و با تزلزلْ خوب ممكن است كه اموال مردم از بين برود، نفوس مردم از بين برود، از اين جهت ايشان چون خيلى بشر دوستند و خيلى به حقوق بشر اعتنا دارند نمىتوانند ببينند؟! اين الآن شبها شايد خوابش نبرد براى اينكه اين ايرانىها در زحمت واقع شدهاند! اين طور است؟! يا از اعمال اينها ما مطلب ديگر مىفهميم. خوب اگر چنانچه حس بشر دوستى، حس حقوق بشر ايشان را وادار كرده است كه يك همچو فرمايشاتى مىفرمايند، چطور پس از اين كشتارى كه الآن در ايران يك سال است دارد مىشود و از اين كشتارهايى كه از ١٥ خرداد به اين طرف شده است، و اينها همه خود ايشان هم مىدانند، هر عاقلى مىداند كه اين كشتارها به امر شاه بوده است كه مركز امر است و هيچ صاحبمنصبى قدرت اينكه امر به قتل عام مردم كنند، همچو چيزى امكان ندارد تا اينكه خود ايشان امر بكنند، چطور جمع مىشود ما بين اين دوتا؟! بشر دوستىاش اسباب اين مىشود كه راضى نشود كه اين ثبات منطقه به هم بخورد و در عين حال اين بشر كه سى ميليون جمعيت است، سى و پنج ميليون جمعيت است و الآن در خاك و خون دارد جوانهايشان كشيده مىشود، مدارسشان، دانشگاههايشان، معابدشان؛ چطور جمع مىشود ما بين اين دوتا مطلب؟! ايشان كه دلشان براى آدمها سوخته، اين ايرانىها، براى ايرانىها دلشان سوخته كه مبادا ثبات ايران به هم بخورد، كه ثبات به هم بخورد اسباب اين مىشود كه يك هرج و مرجى بشود، اسباب اين مىشود كه اموال مردم از بين برود، اسباب اين مىشود كه نفوس مردم- مثلًا- تلف بشود، مع ذلك از يك شخصى كه نفوس مردم را اين قدر تلف كرده و اموال يك ملتى را اين قدر به غارت داده و غارت كرده، ايشان پشتيبانى مىكنند و نمىتوانند ببينند كه ايشان برود! ما چطور جمع كنيم ما بين اين دو تا كلامى كه ايشان مىگويد؟! جز اين است كه مطلب اين نيست و خودش هم مىداند كه مطلب اين نيست؟!