صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٨ - رژيم سلطنتى، خلاف قوانين عقليه
مىفهمد! يك مملكتى كه مىگوييد قانون اين است، عقل اين است، حقوق بشر اين است كه سرنوشت هر آدمى به دست خودش باشد، هر ملتى سرنوشتش به دست خودش باشد، اين صحيح؛ ملت ايران حالا سرنوشتش بايد به دست خودش باشد؛ الآن اگر بخواهد يك كسى را تعيين كند براى وكالت، تعيين كند براى رياست جمهور، حق دارد كه خودش قرار بدهد. ما همه فرض كنيد اجتماع كرديم و يك نفر را رئيس جمهور كرديم و اجتماع كرديم هر ناحيه يك وكيل درست كرد، اين صحيح، حالا اگر ما همهمان مجتمع شديم كه يك مجلس مؤسسان درست كرديم، مجلس مؤسسان از ناحيه ما همه صحيح؛ او حق دارد- اين مجلس مؤسسان- كه سرنوشت اين ملتى كه الآن هست، موجود هست تعيين كند؛ آنى كه الآن نيست و بعدها خواهد موجود شد، نه حالا ملت ايران است نه چيز ديگرى، هيچ چيز نيست حالا، ملتى نيست اين؛ گروههايى كه در صد سال ديگر در اعقاب شماها مىآيند، آنها ملت ايران الآن نيستند، آنها الآن هيچند، من نمىتوانم سرنوشت آنها را تعيين كنم. آخر ما چه حقى داريم كه سرنوشت ديگران را تعيين كنيم؟ آنها ديگرانند. به مجرد اينكه ما همه در ايران هستيم، به مجرد اينكه ما همه مسلمان هستيم نمىتوانيم ما سرنوشت يك جمعيتى كه الآن موجود نيستند بعدها ملزم باشند آن اعقاب ما به اينكه اين آقا را به «اعليحضرتى» بشناسند! آخر به چه مناسبت تو همچو كارى مىكنى؟ به من و شما چه ربط دارد اين؟ پس سلطنت اصلًا، اصلًا قضيه سلطنت يك مطلب خلاف عقلى است، خلاف شعور انسانى است. اين در صورتى كه يك مؤسسان صحيح صد در صد ملى باشد، اين است كه براى اعقابْ هيچ اثرى نبايد داشته باشد. اما اگر ما رجوع كنيم به تاريخ- و ما كه شاهد خود قضيه بوديم، شما جوانها آن وقت نبوديد- ما شاهد قضيه بوديم كه قضيه چه جور بود و چه جور تحقق پيدا كرد، با سرنيزه مجلس درست كردند! با سرنيزه رأى درست كردند! مگر كسى جرأت مىكرد رأى ندهد؛ جرأت مىكرد نفس بكشد. درست كردند و البته يك عدهاى هم آن وقت از جان گذشتند مخالفت كردند لكن ما بقى همه سرنيزه بالاى سرشان بود، يا تطميع. زياد به آنها چيز دادند. يا سرنيزه بود. يك مجلسى سرنيزهاى درست كردند و با آن مجلسِ سرنيزهاى