صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٨ - عالم ملكوت و
باطن ذات يك حيوان درنده است؛ وقتى كه از اين عالم رفت آن صورت پيدا مىشود. حالا اين صورت هست، وقتى كه جا را عوض كرد و ظاهر رفت عقب و باطن پيدا شد، اين يك جانور درنده است يعنى صورتش هم جانور درنده مىشود. حالا تا ببينيم با اين جانورهاى درنده كدام شبيه تر است. آيا پلنگ است اين، به صورت پلنگ در مىآيد؛ آيا گرگ است اين، به صورت گرگ در مىآيد؛ آيا بدتر از اينهاست، به صورت آن بدتر در مىآيد. و ممكن است كه چون انسان با ساير حيوانات فرق دارد ... حيوانات يك حدودى دارد درندگىشان، تا يك حدودى. گرگ هم اين طور است. گرگ حمله مىكند يك حيوانى را مىگيرد مىخورد بعد استراحت مىكند؛ ديگر همچو نيست كه- الّا بعضى گرگها- همچو نيست كه يك همچو مَلَكهاى داشته باشد كه هر جانورى را بدرد؛ محدود است. ساير حيوانات هم در جانب درندگى و سَبُعيت محدود هستند. انسان محدود نيست؛ يعنى انسان در طرف سعادت و در طرف فضيلت غير محدود است. مىرسد تا آنجايى كه تمام صفاتش الهى مىشود؛ يعنى نظر مىكند نظرِ الهى؛ دستش را دراز مىكند دست الهى وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى [١] دست، دست خداست. تو انداختى (رَمَيْتَ) لكن ما رميت- ان اللَّه رمى. آنهايى كه با تو بيعت كردند، إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ [٢] انسان در طرف كمال به آنجا مىرسد كه «يَدُ اللَّه» مىشود، «عَيْنُ اللَّه» مىشود، «اذُنُ اللَّه» مىشود. در طرف كمال اين طورى است، غير محدود است. در طرف نقص هم، در طرف شقاوت هم غير محدود است: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ؛ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ [٣] «الى الظلمات»- همه مراتب ظلمت نه «الى ظلمة»؛ همه مراتب ظلمات. در طرف آنجا كه «نور» مىگويد، براى اينكه نور وحدت دارد و كاملترين نورْ نور واحد است؛ در اين طرف اقسام مختلفه است از ظلمت. اينها از طرف
[١] سوره انفال، آيه: ١٧.
[٢] سوره فتح، آيه ١٠: «در حقيقت با خدا بيعت كردند».
[٣] سوره بقره، آيه ٢٥٧: «خداوند ولىّ كسانى است كه ايمان آوردند، آنان را از تاريكيها خارج و به سوى نور هدايت مىكند؛ و كسانى كه كفر ورزيدند اولياى آنها طاغوتها هستند كه آنان را از نور خارج و به سوى تاريكيها مىبرند».