صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٥ - كارتر، مدافع كشتارها و غارتها
كند، ايشان مىخواهد مملكت را به تمدن نو برساند، همه اينها را ما فرض مىكنيم صحيح، مىخواهد يك همچو كارهايى را بكند لكن اهالى مملكت- مىخواهند- مىگويند ما اين را نمىخواهيم كه سلطان ما باشد؛ سرنوشت اهالى مملكت با خودشان است؛ ما همچو خدمتگزارى را نمىخواهيم؛ ايشان بروند كنار، ما خودمان يك خدمتگزار ديگر جايش مىگذاريم. ما فرض مىكنيم اگر ايشان آن هم بود، آن طور هم بود، مثل سايرِ مثلًا انسانها يك انسانيتى داشت، باز هم اهالى يك مملكت حق داشتند به اينكه بگويند كه ما اين خدمتگزار را، اين آدم بسيار صالح خوب را كه مىخواهد مملكت ما را بهشت برين بكند، ما نمىخواهيم ايشان بهشت برين كند مملكتمان را! حق ندارند اين را بگويند؟ حقوق بشر اين نيست كه هر كسى، هر بشرى حق دارد كه سرنوشت خودش را خودش تعيين كند؟ اينها مىخواهند سرنوشت خودشان را خودشان تعيين كنند و اين آقاى خدمتگزار را نمىخواهند. اين در صورتى بود كه ايشان خدمتگزار بود؛ و اما اگر چنانچه يك شخصى باشد كه خدمتگزار ديگران است، براى خاطر ديگران اين مملكت خودش را به باد فنا داده، به تباهى كشيده، يك آدمى است كه همه چيز ما را از دست داده و برده است از بين، همه منافعى كه در اين مملكت قابل اين است كه برده بشود و مردم از آن استفاده بكنند، خود ملت از آن استفاده بكند، ايشان يا خورده است يا داده به ديگران خوردهاند؛ يا خودش در بانكهاى خارج جمع كرده و مثل پدرش كه جواهرات ايران را برداشت و رفت منتها انگليسها از او گرفتند بين راه و بردند، يا خودش برده است و پولهاى ايران را، اين شصت هزار نفرى كه مىگويند كه جزء اشخاصى است كه به او مربوط هستند و از رفقايش هستند و از فاميلش هستند و از اينها هستند، به اينها داده خوردهاند، و يا به اربابها داده خوردهاند، به كارتر و امثال كارتر و به امريكا و به ديگران داده. همه منافع ايران را ايشان از بين برده است. الآن شما ... اگر حالا برود، ده- پانزده سال لازم است تا اين مملكت با زحمت اشخاص صالح به پايه آن وقت برسد كه ايشان نيامده بودند، كه رضا شاه هم نيامده بود. اين مدتى زحمت لازم دارد. خيال نكنيد كه حالا يك مملكتى را كه اين تهى كرده تا رفت بهشت برين بشود. اين