مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٧٦ - فصل پنجم تجربه دينى به مثابه گوهر دين
تكليف را فاقد مىگردد و چونان هر انسان مضطر و فاقد اختيارى از دايره تكليف بيرون مىرود. به همين دليل است كه پيامبران الهى، كه داراى بالاترين تجارب عرفانى بودهاند، در رعايت شريعت، از همه بيشتر برخود سخت مىگرفتند.
رابعاً راه دستيابى به تجارب عرفانى كامل و متعالى و در واقع، نخستين گام در آن، عمل به شريعت است. التزام به شريعت، از نظر ابنعربى شرط لازم - و البته غير كافى - براى دستيابى به تجارب عرفانى است.
بنابراين، ابنعربى بدين معنا، گوهر دين را تجربه دينى نمىداند، و اين يكى از تفاوتهاى عمده ميان اتو و ابنعربى در تبيين جايگاه تجربه دينى در دين است. البته ريشه اين تفاوت نظر، امر ديگرى است و آن اين كه اتو اساساً در معنا و حقيقت دين كمتر به نقش پيامبر، به عنوان آورنده دين توجه مىكند.[١] او بيشتر دين را در درون احوال و تجارب مينوى مىجويد و از اين رو، پيوند ميان دين و پيامبر، نزد او برجسته نبوده، بلكه تا حد زيادى مورد غفلت قرار گرفته است. در برابر، ابنعربى در فصوص الحكم همه سخنان خود را بر محور پيامبران الهى مطرح مىكند. از نظر او پيامبران الهى آورندگان دين و دعوت كنندگان به آن از سوى خداوندند.
از مطالعه آثار اتو چنين برداشت مىشود كه او هر چند براى معنويت و مواجهه با امر قدسى (خداوند) اهميتى فراوان قائل است و همه زندگى خود را مصروف دفاع از آن و دعوت به آن كرد، اما در انديشه او دين به سان ماده اوّليهاى است كه مىتواند هر شكل و صورتى را بپذيرد و ترجيحى ميان اشكال گوناگون آن وجود ندارد جز انضمام عناصر عقلانى به آن. از نظر او عامل عمده برترى مسيحيت بر ديگر اديان نيز در همين امر نهفتهاست كه تأملات عقلانى درباره نومن، موجب بارورى و تكامل تجربه مينوى در آن گشتهاست؛ همان گونه كه آموزشهاى كلاسيك موسيقى، حس موسيقيايى انسان را بارور و متكامل مىسازد.
ابنعربى با اين نظر توافق كلى ندارد. او هر چند پرستش خدا را در شكلى خاص
[١] ريشه اصلى نظر اتو در تفسير مسيحيت از وحى است. آنان وحى را خود عيسى مىدانند نه پيام او. به همين علت هم مراسم عشاى ربانى و مانند آن را انجام مىدهند تا با خود عيسى متحد شوند و سخنى از پيام و اين كه تنها عمل به پيام او سبب نجات مىشود، در ميان نيست.