مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٧٥ - فصل پنجم تجربه دينى به مثابه گوهر دين
تجاربدينى شدن، بخشى از آن را تشكيل مىدهد و نه همه آن را.
چنان كه دانستيم[١] ابنعربى شريعت[٢] را كه مشتمل بر قوانين رفتار است، جزء انفكاك ناپذير دين مىداند و بر آن است كه:
اولاً: شريعت، بخشى از مجموعهاى را تشكيل مىدهد كه توسط پيامبران در اختيار بشر نهاده شده است.
ثانياً: براى دستيابى به تجارب دينى و عرفانى، عمل و التزام به آن، امرى ضرورى و اجتنابناپذير و يا دست كم بهترين راه است.[٣]
ثالثاً: التزام به شريعت، نه تنها در آغاز سلوك عرفانى، بلكه تا نهايت آن، بر پوينده طريق كمال امرى لازم و ضرورى است، حتى هنگامى كه عارف به اوج تجارب عرفانى دست مىيابد، مشمول احكام شريعت است، مگر آنكه تجربه عرفانى چنان او را فرا گيرد و به حال سكر فرو برد كه هوشيارى و اختيار از كفش برود[٤] كه در اين صورت، شرط
[١] همين نوشتار، ص ١٩٨ - ٢٠٠.
[٢] در تفسير شريعت، طريقت و حقيقت، كلمات عرفا مختلف است: برخى مانند مولانا، شريعت را به معناى مطلق علم دينى و طريقت را به معناى عمل دينى و حقيقت را به معناى رسيدن به غايات و نتايج و تحقق يافتن دين در وجود آدمى و چشيدن ذوق ايمانى و دگرگونى شخصيت و تبدل حال ديندار مىداند و مىنويسد: «حاصل آنكه شريعت، هم چون علم كيميا آموختن است از استاد يا كتاب، و طريقت استعمال كردن داروها و مس را در كيميا ماليدن است، و حقيقت زر شدن مس.» (مثنوى معنوى، مقدمه دفتر پنجم، ص ٧٠٧). اين تفسير، با روايت منقول از پيامبر گرامى٩ كه «الشريعة أَقوالي والطريقة أَفعالي والحقيقة أَحوالي» مطابق است.
برخى ديگر، شريعت را احكام عملى و عمل به آن، طريقت را اخلاق و كسب فضايل و حقيقت را احوال ايمانى مىدانند. ابوسعيد ابوالخير مىگويد: «الشريعة أَفعال في أَفعال، والطريقة أَخلاق في أَخلاق والحقيقة أَحوال في أَحوال» (محمدبنالمنور، اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابىسعيد، ص ٣٥٢).
اما در اصطلاح ابنعربى، چنان كه عبدالرزاق كاشانى نيز بيان مىدارد (اصطلاحات الصوفيه، ص ٦٥ و ١٥٦) احوال نيز مربوط به طريقت بوده، به معناى قطع و در نورديدن منازل و ترقى و بالا رفتن در مقامات است و حقيقت عبارت است از شهود حق تعالى در صور اسمايش، به گونهاى كه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را شهود نمايد و به مقام فنا و بقاى پس از فنا دست يابد. در اين نوشتار، بر اساس تفسير اخير بحث مىشود.
روشن است كه بر اساس اين تفسير، تجارب دينى به معناى وسيع كلمه، مرتبه طريقت و حقيقت، هر دو را شامل مىگردد؛ يعنى هم احوال ايمانى و مقاماتى كه سالك، يكى پس از ديگرى در مىنوردد، مصداق تجربه دينى است و هم مقام فنا و بقاى پس از فنا، كه شهود تام عرفانى است، مصداق آن مىباشد. در اين تفسير، تصديق ذهنى گزارههاى عقيدتى نيز در واقع، جزء يا مقدمه شريعت به شمار مىرود و از حوزه طريقت و حقيقت بيرون است.
[٣] در اين باره بايد ميان قاصر و مقصر تفكيك قائل شده. البته كسى كه به واسطه جهل قاصرانه، پيام حق را دريافت نكرد و بدان ملتزم نشد، و خود طريقهاى به سوى حق در پيش گرفت، مىتواند به نجات دست يابد.
[٤] در اصطلاح عرفانى، به اين گروه مجذوب مىگويند.