مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٥٩ - فصل سوم جايگاه معرفتى تجارب دينى
از اين رو، اگر اتو بُعد عواطف و احوال را در برابر دو بعد عقل و اراده، مطرح كرد و آنرا كانون تجارب دينى به شمار آورد، مىتوان گفت كه ابنعربى بر بعد چهارم، يعنى شهود، تكيه مىكند كه از سنخ علم حضورى است و در عين حال كه نوعى آگاهى است، ازحوزه فعاليتهاى ذهنى و عقلى بيرون است.
از اين رو، تفاوت عمده تجربه مينوى و تجربه عرفانى را مىتوان اين گونه بيان كرد كه در لحظه پيدايش تجربه دينى، دو بعد از وجود انسان فعال است: يكى احوال و ديگرى آگاهى حضورى. توصيفات اتو از تجربه مينوى، بيشتر ناظر به احوال است و سخنان ابنعربى درباره تجربه عرفانى، بيشتر به بعد شهودى آن نظر دارد. اتو تأكيد مىكند كه برخى از احوال موجود در تجربه مينوى، برآمده از برخى ديگر است؛ مثلاً حالت بندگى را برآمده از حالتى عميقتر و اصيلتر به نام هيبت مىداند؛ اما سرانجام نقطه آغاز را نوعى احساس و حال به شمار مىآورد، در حالى كه ابنعربى احوال، حتى عميقترين آنها را برآمده از شهود مىداند.[١]
ناگفته نماند كه اتو در عين حال كه بر احوال تكيه مىكند، ويژگى معرفتى آن احوال را باور دارد. در بحثهاى پيشين[٢] ملاحظه شد كه از نظر اتو، نومن در احساسهاى مينوى، هم چون يك امر حاضر جلوه مىكند. از اين رو، احساس مينوى نزد او كاملاً معرفتبخش است و همين تجارب است كه واقعيت عينى نومن را آشكار مىسازد. بنابر برخى تفاسير، مقصود اتو از معرفت بخشى احساسهاى مينوى مىتواند آن باشد كه احساسهاى مينوى، هم چون تجربههاى بصرى، اشاره مستقيمى به يك واقعيت بيرون از نفس دارند. بنابراين تفسير، ديدگاه اتو در تبيين جايگاه معرفتى تجربه دينى بسيار به ابنعربى نزديك مىگردد، با اين تفاوت كه ابنعربى بر كيفيت آگاهى و مراتب و درجات آن تكيه مىكند و بر پايه آن، يك نظام فلسفى مىسازد، و نيز برخى از مراتب كشف را ناقص و برخى را كامل و كاملتر به شمار مىآورد، در حالى كه وجهه همت اتو بيشتر تبيين همان احوال و احساسات موجود در تجربه مينوى است.
از سوى ديگر، به نظر مىرسد اسناد ويژگى معرفتى به احساسهاى مينوى، ناشى از عدم تفكيك بعد شهودى وجود انسان از بعد احساسى او است. احساسات در واقع، خود انفعالاتى نفسانى هستند كه مسبوق به نوعى آگاهىاند، و هر چند يك آگاهى خاص، احساسات ويژهاى را پديد مىآورد، اما اين دو، در واقع مربوط به دو حوزه جداگانه از
[١] ابنعربى احوال را جزو واردات الهى مىداند. خود اين نكته در ابنعربى مهم است؛ زيرا تأكيد بر جنبه حقى بودن و از مرجع حق صادر شدن احوال مىكند.
[٢] همين نوشتار، ص ٨٠ - ٩٠.