مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ١٥٧ - ديدگاههاى ابنعربى درباره وحى و الهام
در سخن قيصرى[١] و سيد حيدر آملى[٢] آمده و از اختصاصات پيامبران دانسته شد.
علاوه بر جنبه رعايت ادب در مختص دانستن وحى به معناى خاص آن براى پيامبر، اين تفاوت ميان پيامبر و ديگران وجود دارد كه امر و نهى و بهطور كلى، احكام شريعت، تنها به پيامبر القا مىشود و ديگران از آن بىبهرهاند. در واقع، ولى در شريعت، تابع پيامبر است و هر تكليفى كه براى تابعان يك پيامبر هست، در شريعت آن پيامبر بوده و تكليف تازهاى براى كسى پس از پيامبر خاتم وجود ندارد.
فكل من قال من أَهل الكشف أَنه مأَمور بأَمر الهي في حركاته وسكناته مخالف لأَمر شرعي محمدي تكليفي فقد التبس عليه الأَمر؛
هر كس از اهل كشف بگويد: من در اعمال و رفتار خود، مأمور به امرى الهى هستم كه مخالف با امر شرعى و تكليفى شريعت محمد صلي الله عليه و آله باشد، (بدان كه) امر بر او مشتبه شدهاست.[٣]
منشأ اشتباه او ممكن است آن باشد كه يك تجلى الهى در صورت پيامبر براى او رخ داده و پيامبر، او را به امر يا نهى خطاب كرده باشد، يا آنكه در مقامى قرار گرفته باشد كه آنچه را خطاب به پيامبر گفته شده، بشنود. در مورد اخير، ولى مىگويد: خداوند مرا امر كرد كه چنين كنم، در حالى كه مخاطب اصلى اين امر، پيامبر است و او خطابىرا كه در اصل براى پيامبر بوده، شنيده است.
فيقول أَمرني الحق وأَنما هو في حقه تعريف بأَنه قد أَمر؛
او مىگويد: حق مرا امر كرد، در حالى كه (مخاطب اصلى اين امر پيامبر بوده و) نسبت به او فقط آگاهى يافتن به آن امر صدق مىكند.[٤]
حتى درباره حضرت عيسى٧ كه در آخر الزمان رجعت مىكند، وحى وجود ندارد و چيزى جز الهام نيست؛ زيرا او به هنگام رجعت، تابع سنت پيامبر بوده، بر طبق شريعت او حكم مىكند.
فله الكشف إِذا نزل والإِلهام؛
عيسى هنگام رجعت از كشف و الهام برخوردار است.[٥]
[١] داود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص ١١١.
[٢] سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص ٤٥٤.
[٣]و٤. ابن عربي، الفتوحات المکيه، ج ١، ص ١٧٩.
[٥] همان، ج ٣، ص ٢٣٨.