مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ١٧٥ - خالى بودن نفس از انديشه و تأثير آن در كسب معرفت عرفانى
در اين صورت است كه به كاملترين وجه، آماده پذيرفتن فتح الهى مىگردد.
فإِذا سلم القلب من علم النظر الفكري شرعاً و عقلاً كان أَمياً و كان قابلاً للفتح الالهي على أَكمل مايكون بسرعة دون بطء و يرزق من العلم اللدني في كل شيء ما لايعرف قدر ذلك إِلّا نبي أَو من ذاقه من الأَولياء؛
پس هر گاه دل از علم [حاصل از] نظر فكرى، از جهت شرع و عقل سالم باشد، [صاحب آن قلب] امى بوده، مىتواند فتح الهى را بر كاملترين وجه ممكن، به سرعت و بدون كندى بپذيرد و از علم لدنى درباره هر امرى به اندازهاى روزىاش گردد كه قدر آن را جز پيامبر يا ولىيى كه آن را چشيده، نداند.[١]
كسى كه از اين علم لدنى برخوردار گردد، بر علوم حاصل از انديشه و فكر اشرافيافته، مىتواند درباره درستى و نادرستى آنها بهطور قاطع داورى كند.
و يقف بهذا العلم على إِصابة الأَفكار و غلطاتها و بأَيّ نسبة ينسب إِليها الصحة و السقم؛ [شخص امى] توسط اين دانش، بر صواب و خطاى انديشهها، به همان نسبت از درستى و نادرستى كه دارند، واقف مىگردد.[٢]
البته اين مرتبه از علم لدنى، تنها براى كسى حاصل مىشود كه ذهن خود را از محصول فكر و انديشه و علوم عقلى به دست آمده از نظر، فارغ ساخته باشد؛ زيرا موازين عقلى، بسيارى از يافتههاى شهودى را نفى مىكند. داستان موسى و خضر گواه روشنى بر اين سخن ما است.
فمن تقدّمه العلم بما ذكرناه فبعيد أَن يحصل له من العلم اللدني إِلالهي ما يحصل للأُمي منا الذي ما تقدمه ما ذكرناه. فإِن الموازين العقلية و ظواهر الموازين الاجتهادية في الفقهاء تردّ كثيراً مما ذكرناه إِذ كان الأَمر جلّه و معظمه فوق طور العقل و ميزانه لا يعمل هنالك... و في قصة موسى و الخضر دليل قوي على ما ذكرناه؛
بعيد است آنچه شخص امى - كه آنچه را ياد كرديم، از پيش نمىداند - از علم لدنى الهى بدست مىآورد، براى كسى فراهم گردد كه از پيش آنچه را ياد كرديم، مىداند؛ زيرا معيارهاى عقلى و ظواهر معيارهاى اجتهادى [رايج] در [ميان] فقيهان، بسيارى از آنچه
١و٢. همان، ج ٢، ص ٦٤٤.