مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٧٢ - فصل پنجم تجربه دينى به مثابه گوهر دين
احساسات و عواطف تكيه دارد. در اين بستر، شلايرماخر از يك سو با عقل گرايى افراطى - كه به تحويل دين به عقايد كلامى مىانجاميد - و از سوى ديگر با يكى انگارى دين با اخلاق به مخالفت پرداخت. شلايرماخر كه در فضاى رمانتيسم مىزيست، حقيقت دين را در احساسات و عواطف تشخيص داد و گوهر دين را احساس ميل به بىنهايت (در كتاب درباره دين) و احساس وابستگى مطلق (در كتاب ايمان مسيحى) دانست.
ناگفته نماند كه شلايرماخر در اشاره به اين احساس، بيشتر بر واژه حال[١] تكيه دارد و واژه تجربه و تجربه دينى را كمتر به كار برده يا اصلاً به كار نبرده است. هرچند تعبير تجربه دينى را بسيارى از نويسندگان آوردهاند، اما معناى تازه و خاص آن، كه امروزه مطرح است، ريشه در آثار ويليام جيمز دارد.[٢] جيمز به موازات جريانى است كه از شلاير ماخر آغاز شده است.
حاصل آنكه شكست عقلگرايى افراطى و الاهيات طبيعى و نيز نارسايى راه حل ارائهشده از سوى كانت، مبنى بر تحويل دين به اخلاق، متكلمان مسيحى را در جستوجوى حوزهاى براى دين، كه مستقل از استدلالهاى كلامى باشد، سوق داد و از آنجا كه در مدرنيته، ديدگاه اومانيستى غالب بوده، انسان مركز و محور حقايق قرارمىگيرد و سنگبناى نجات و حقايق، در درون انسان دانسته شد.[٣]
براى مقايسه انتقادى ديدگاه اتو با ابنعربى در موضوع ياد شده، دو تفسير را براى گوهر دين مطرح ساخته و ديدگاه ايشان را در قبال هر يك از آن دو تفسير بررسى مىكنيم.
تفسير نخست: تجربه دينى گوهر دين است؛ بدين معنا كه حقيقت دين، همان احوال و عواطف خاصى است كه در انسان، هنگام مواجهه با حقيقتغايى پديد مىآيد و امور ديگر جز آن، اعم از عقايد، مناسك و اخلاق، جملگى از حقيقت دين بيرونند. در نتيجه،
[١] moment.
[٢] Cupett Don, Mysticism after Modernity, London, Blackwil, ١٩٨٨, p. ٢١.
[٣] Ibid., P. ٢٣.