مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٦٠ - فصل سوم جايگاه معرفتى تجارب دينى
وجود انسان هستند.
غفلت از اين نكته موجب شد بر ديدگاه كسانى چون شلايرماخر و اتو (كه مىخواستند آگاهى دينى را با ابتنا بر احساسات، از باورها و عقايد و مفاهيم ذهنى جداسازند، باورهايى كه نارسايى آنها در حوزه متافيزيك توسط نقادىهاى كانت و ديگران آشكار شده بود) نقدهاى فراوانى وارد آيد. نكته عمده در اين انتقادها آن بود كه احساس، بيش از آنكه خود منشأ آگاهى باشد، مسبوق به آگاهىهايى خاص است؛ مثلاًاحساس ترس از يك چيز، مسبوق به آگاهى از قدرت خداوند، ناتوان ديدن خود دربرابر او، امكان آسيبرسانى او به شخص و امورى مانند آن است. حالت شرم، بندگى و مانند آنها نيز از اين امر مستثنا نيستند، بلكه بايد گفت كه خود احساس نمىتواند منشأ آگاهى باشد؛ اما درباره شهود، چنين اشكالى وارد نيست.[١]
اولاً شهود، بى ترديد خود منشأ اصيلى براى آگاهى است. ثانياً اگر هم باورهاى پيشين تأثيرى در تجربه عارف داشته باشند، اين تأثير، در مرحله تعبير است نه در عمق مكاشفهو شهود.
[١] وين پراودفوت، تجربه دينى، ص ١١١ - ١٦٧ (همين نوشتار، ص ٩١ – ٩٨).