مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ١٩٩ - پيروى ولى از نبى در شريعت
از آن جهت است كه او ولى و برخوردار از تجربه عرفانى فنا مىباشد.
فإِذا رأيت النبىّ يتكلّم بكلام خرج عن التشريع فمن حيث هو ولىّ و عارف؛
پس هر گاه ديدى نبى سخنى مىگويد كه بيرون از [حوزه] تشريع است، [بدان اين سخن] از آن جهت است كه او ولى و عارف مىباشد.[١]
به همين علت، مقام وى از آن جهت كه ولى است، كاملتر و بالاتر از مقام وى از جهت رسالت و صاحب شريعت بودن است. ابنعربى هشدار مىدهد كه مقصود كسانى كه مىگويند: «مقام ولايت بالاتر و برتر از مقام نبوت است» همين معنا است، نه آنكه ولىِ تابع رسول، برتر از نبى باشد؛ زيرا هر نبى لزوماً ولى نيز هست.[٢]
از آنجا كه جنبه نبوت، مربوط به وضع قوانين مربوط به اعمال و تنظيم روابط اجتماعى در اين جهان است، در آخرت، اين عناوين از صاحبان آنان سلب مىگردد، درحالى كه عنوان ولايت، كه مربوط به چهره باطن و حقيقت دين است، هميشه باقى خواهد بود.
و ذلك إِنك تعلم أَنّ الشرع تكليف بأَعمال مخصوصة أَو نهى عن أَفعال مخصوصة و محلها هذه الدار فهي منقطعة، و الولاية ليست كذلك؛
زيرا تو مىدانى كه شرع عبارت است از تكليف به كارهاى خاص يا نهى از كارهاى خاص و محل آن همين دنيا است. از اين رو، نبوت مستمر نيست، بر خلاف ولايت.[٣]
پيروى ولى از نبى در شريعت
نكته جالب در اين بحث آن است كه هر چند ولايت، مقامى والا و باطنى است و نبوت مقامى ظاهرى، اما ولى، در شريعت و احكام مربوط به ظواهر اعمال، همواره بايد پيرو نبى باشد؛ زيرا نبى به قانون الهى (شريعت) علم دارد و با همين علم مبعوث شده، متعهد به ابلاغ آن به مردم است؛ اما ولى چنين علمى ندارد. شريعت هر پيامبرى نيز با شرايط زمان و ويژگىهاى امتش متناسب است و تا زمانى كه تناسب آن شريعت با شرايط و مقتضيات زمانه محفوظ باشد، تجديد نمىشود. آنچه پيامبران الهى به مردم ابلاغ مىكنند،
١و٢. همان، ص ١٣٥.
[٣] همان، ص ١٣٦.