مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٨ - زندگى و آثار (١٨٦٩ - ١٩٠٩م)
كتاب طبيعتگرايى و دين[١] را در سال ١٩٠٤ منتشر كرد كه در آن مىكوشد استقلال دين را از علوم طبيعى و از ديدگاه كانت در باب ايدهآليسم متعالى نشان دهد و اين در حالى است كه ديدگاه فلسفى خود اتو هنوز خام بود. در همان سال، در گوتينگن دانشيار شد و تاسال١٩١٤ آن سمت را داشت.
اتو در گوتينگن فلسفه فريس[٢] را كليد فهم دين تلقى مىكرد. مكتب فريس نوعى احياى مجدد در گوتينگن داشت، همانگونه كه فلسفه كانت در دانشگاههاى ديگر آلمان با نوعى رنسانس رو به رو شد. اقبال به فلسفه فريس در گوتينگن، بيش تر مرهون تلاشهاى لونارد نلسن بود. او وهمكارانش كوشيدند تا ديدگاه فريس را براى اتو قابل قبول سازند. اتو پس از پذيرش اينديدگاه در سال ١٩٠٩ كتاب فلسفه دين از ديدگاه كانت و فريس[٣] را به رشته تحرير درآورد كه نقش كتاب درسى را در اين موضوع ايفا كرد. اتو هرچند فراتر از فريس مىانديشيد، اما به نظر مىرسد هرگز فريس را رد نكرده است. انديشه فريس بهطور ضمنى، خود را در آثار او نشان مىدهد. اتو در طول پژوهشهايش
[١] Naturalism and Religion.
[٢] ياكوب فريدريش فريس (١٧٧٣ - ١٨٤٣) پرورش ايدهباورى [ايدآليسم] به دست فيشته، شيلينگ، و هگل را خطاى بزرگى شمرد. به گمان وى وظيفه در خور و سودمند فلسفه، پيشبرد كار كانت است، بى آنكه فلسفه كانت را به يكدستگاه مابعدالطبيعهشناسى (متافيزيكى) بدل كنيم. البته فريس، خود واژه «مابعد الطبيعهشناسى» را به كار گرفت و در سال ١٨٢٤ كتاب دستگاه مابعدالطبيعهشناسى را منتشر كرد؛ اما اين واژه نزد او به معناى سنجشگرى دانش انسانى بود نه علم مطلق. بنابراين، تا اينجا پا جاى پاى كانت مىنهاد؛ اما در عين حال، سنجشگرى برين از دانش را كه كانت در پيش گرفته بود، به پژوهش در روان شناسى بدل كرد؛ يعنى به فرايندى از نگريستن در نفس خويش از ديدگاه روان شناسى. بنابراين، فريس اگر چه با كانت مىآغازد و مىكوشد ديدگاه او را اصلاح كند و پرورش دهد، اما از آنجا كه اين اصلاحگرى به آنجا مىكشد كه سنجشگرى كانت را به روان شناسى تبديل مىكند، فريس با اين كار، كمابيش بهنگرهلاك نزديك مىشود ... فريس در سال ١٨٣٢ دستورنامه فلسفه دين و علم استتيك فلسفى را منتشر كرد. وى در كودكى باسنت ديندارى پرورش يافت و تا پايان، تكيه بر ديندارى باطنى را رها نكرد.
به نظر وى، از سويى، دانش رياضى و علمى داريم و از سوى ديگر، حس باطنى دينى و احساس زيباشناسيك (استتيك) را كه گواهِ آن وجودى است كه در وراى عالم پديدار جاى دارد.
ايمان عملى يا اخلاقى، ما را به واقعيتِ عقل - بنياد (نومنال) پيوند مىدهد؛ اما حس باطنى دينى و زيباشناسيك بازهم اين آرامش خاطر را به ما مىبخشد كه حقيقتِ نهفته در پس (عالم) پديدار، همان حقيقتى است كه ايمان اخلاقى وجودش را به تصور مىآورد.
بدينسان فريس تكيه بر ارزش شور دينى را بر نظريه كانت درباره ايمان عملى افزود.
... رودلف اتو، فيلسوف نامدار دين نيز از تكيه فريس بر اهميت اساسى احساس در دين اثر پذيرفت. (فردريككاپلستون، تاريخ فلسفه، ترجمه داريوش آشورى، ج ٧، ص ٢٤٦ - ٢٤٧). ٣. The Philosophy of Religion Based on Kant and Fries.