مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٢٧٤ - فصل پنجم تجربه دينى به مثابه گوهر دين
كه در حيطه وجودى آنان پديد مىآيد و بهطور كلى، خارج از وحى پيامبران است. در مراجعه به آنچه پيامبران از جانب خداوند براى هدايت انسان به ارمغان آوردهاند، با مجموعهاى مواجه مىشويم كه مشتمل است بر گزارههاى معرفتى كه بايد به آنها باورداشت (عقايد) و احكام و قوانينى كه بايد بدانها عمل كرد (فقه در اصطلاح اسلامى و اخلاق در فرهنگ غربى) و احوال و ملكاتى كه بايد در خود پديد آورد (اخلاق در اصطلاح اسلامى، و تجارب دينى در فرهنگ غربى).[١] اين احوال (تجارب دينى) اولاً مربوط به بخشى از دين است و نه همه آن، ثانياً آنچه به معناى دقيق كلمه، جزء دين است، دعوت به ايجاد اين احوال در خود و ارائه راه دستيابى به آنها است، نه خود آن احوال.
ممكن است گفته شود كه حتى اگر دين را اين گونه تفسير كنيم، باز هم مىتوانيم تجربه دينى را گوهر دين به شمار آوريم؛ بدين معنا كه هدف و غرض خداوند از ارسال پيامبران، دعوت مردم به شكوفا ساختن تجارب دينى در خودشان است. همه احكام و دستورها و عقايدى كه در متن وحى الهى و پيام پيامبران آمده است، نهايتاً رو به همين سو دارد و مقدمه همين هدف اصيل به شمار مىآيد.
در پاسخ مىگوييم: اين نكته، هر چند قابل دفاع است (كه بعداً بدان مىپردازيم) اما از محل بحث بيرون بوده، يگانگى دين به معناى ياد شده، با تجربه دينى را به اثبات نمىرساند.
ممكن است گفته شود: دين اگر به معناى تدين در نظر گرفته شود، حتى در معناى ياد شده مىتوان گوهر دين را همان تجربه دينى دانست.
در پاسخ بايد گفت: تدين به معناى قبول، التزام و پذيرش دين است و اگر دين، همانپيامى باشد كه پيامبران از سوى خداوند مأمور به ابلاغ آن بودهاند، تدين به معناى قبول، التزام و پذيرش كلى اين مجموعه خواهد بود كه واجد احوال ايمانى و
نيست، بلكه كشف و شهودى است كه به تبع آن، احكامى نيز ابلاغ مىگردد؛ چنان كه موسي عليه السلام پس از تجارب مختلفِ دينى، از قبيل رؤيت خدا در درخت، در عين حال، مكلف به ابلاغ احكام عشره نيز شد.
[١] البته همه احوال و ملكات ممدوح در اخلاق اسلامى را نمىتوان در زمره تجارب دينى، در اصطلاح رايج آن بهشمارآورد، و نيز همه تجارب دينى در جرگه مباحث اخلاقى نمىگنجد؛ مثلاً ملكه سخاوت، در اصطلاح رايج، تجربه دينى به شمار نمىرود و از آن سو، تجربه فنا در قلمرو اخلاق نيست؛ اما امورى مانند خوف، رجا، حزن، اميد، محبت به خدا و اولياى خدا در قلمرو اخلاق، در اصطلاح اسلامى آن قرار دارد.