آموزه هايي از قرآن و حديث - دیاری بیدگلی، محمدتقی - الصفحة ٦٨ - درس نهم حقوق انسان     
درس هشتم
حق گرايى
درآمد[١]
از نظر جهان بينى اسلامى، حقيقت امرى جاودانه و ابدى است. آنچه متغيّر و متبدّل است، واقعيت است; آن هم واقعيت هاى مادى جهان. قرآن كريم، جريان هستى را بر اساس حق مى داند و حق را اصيل معرفى مى كند و در مقابل، هرچند باطل را نفى نمى كند، آن را اصيل نمى داند. به تعبير قرآن، انسان حنيف است; يعنى حق گراست و ميل به كمال و خير و حق بالفطره در او وجود دارد. در عين حال، او از آزادى و اختيار برخوردار است و بدين روى، ممكن است از مسير اصلى خود منحرف و به باطل متمايل شود. اما قرآن كريم اين را به صورت يك جريان موقّت مى پذيرد و با تمثيلى بيان مى دارد:
خداوند از آسمان آبى فروفرستاد در اثر ريزش اين باران، در رودخانه ها و وادى ها به اندازه ظرفيّت آن ها سيل به راه افتاد آن گاه اين سيل، كفى را روى خود حمل كرد; همان گونه كه وقتى فلزّى را روى آتش مى گدازند تا از آن زيور و يا وسيله اى بسازند، چنين كفى در سطح آن آشكار مى شود (مواد اصلى ته نشين شده و مواد زايد روى آن را مى گيرند.) اين گونه خداوند حق و باطل را مثال مى زند. و اما كف روى آب مى رود و نابود مى شود و آنچه به مردم سود مى رساند، در زمين باقى مى ماند.[٢]
[١] اقتباس از: مجموعه آثار، مرتضى مطهّرى، ج٣ (حق و باطل)، ص ٤٢٧ ـ ٤٤٨.
[٢] الرّعد (١٣): ١٧.