آموزه هايي از قرآن و حديث - دیاری بیدگلی، محمدتقی - الصفحة ٤٣ - درس پنجم ويژگى  هاى دين اسلام     
نگاهى به تفاسير روايى اهل سنّت
در اين بخش، به اختصار با مهم ترين و مشهورترين تفاسير روايى اهل سنّت آشنا مى شويم:
١. جامع البيان: اين تفسير از جمله كهن ترين، بزرگ ترين و گران قدرترين تفاسير روايى عامّه است[١] كه محمدبن جرير طبرى، آن را در قرن سوم هجرى نگاشته و در زمان منصوربن نوح سامانى،از زبان عربى به فارسى برگردانده است. طبرى، پس از نقل روايات و اقوال و آراء مفسّران و دانشمندان پيشين، در برخى موارد، ضمن نقد و ارزيابى، به ترجيح و انتخاب برخى روايات و اقوال مى پردازد.[٢]
٢. الكشف و البيان: اين تفسير به دست احمدبن ابراهيم ثعلبى، يكى از فقيهان و مفسّران بزرگ عامّه، در قرن پنجم هجرى نگارش و تأليف يافته است; مفسّر بيش تر به نقل روايات پيامبر(صلى الله عليه وآله)، صحابه و تابعان همّت گمارده و در مواردى نيز از روايات شيعه بهره برده است.[٣]
٣. المحرّر الوجيز: مؤلّف اين تفسير ابومحمدبن عبدالحق بن عطيّه، از دانشمندان بنام اهل سنّت، است. روش اين تفسير مبتنى بر روايات است. اين مفسّر بيش ترين استفاده را از تفسير جامع البيان طبرى برده است. ابن عطيّه به مباحث قراآت، نحو و شعر نيز اهتمام ورزيده و در تفسير آيات الاحكام، به روش فقه مالكى به تبيين و تفسير آيات پرداخته است.[٤]
٤. تفسير القرآن العظيم:مؤلّف اين كتاب ابوالفداء اسماعيل بن كثير، از دانشمندان شافعى مذهب عامّه، است. وى در تفسير خود، ضمن بهره گيرى از آيات، به نقل روايات پرداخته و در موارد بسيارى نيز نقد و بررسى آراء و روايات را نيز مورد توجه قرار داده است. تفسير وى پس از تفسير طبرى، از موقعيتى ممتاز برخوردار است.[٥]
٥ . الدّرّالمنثور:اين تفسير تأليف جلال الدّين سيوطى، از شخصيت هاى بنام، سخت كوش و پر تأليف اهل سنّت است. وى در اين اثر، تنها به نقل روايات و آراء صحابه و تابعان بسنده كرده و اسانيد روايات را نيز حذف نموده است.
سيوطى جز اين تفسير، به نگارش تفسيرى ديگر با عنوان مجمع البحرين اقدام كرده و چنان كه خود اشاره نموده، كتاب الإتقان مقدمه علوم قرآنى اين تفسير بوده است. تفسير مجمع البحرين او مايه اصلى الدّرالمنثور به شمار مى آيد.[٦]
[١] التفسير و المفسرون، محمدحسين الذهبي، ج ١، ص ٢٠٥.
[٢] شناخت نامه تفاسير، سيدمحمدعلى ايازى، ص ١٥٥.
[٣] پيشين، محمد حسين الذهبي، ج ١، ص ٢٢٨.
[٤] المفسرون، حياتهم و منهجهم، سيدمحمدعلى ايازى، ص ٦٢٢ .
[٥] پيشين، ص ٥٠٠ .
[٦] ر.ك: شناخت نامه تفاسير، سيدمحمدعلى ايازى، ص ١٨٣.