مسيحيت در دنياى كنونى
(١)
پيشگفتار
٧ ص
(٢)
پيش آهنگان استعمار!
٧ ص
(٣)
مذاهب بزرگ دنيا
١١ ص
(٤)
آيين مسيحيّت
١٣ ص
(٥)
1 فرقه كاتوليك
١٣ ص
(٦)
3 فرقه پُروتِستان
١٥ ص
(٧)
2 فرقه ارتودكس
١٤ ص
(٨)
بررسى اناجيل چهارگانه و كتب ديگر مسيحيان
١٩ ص
(٩)
1 انجيل مَتّى
١٩ ص
(١٠)
2 انجيل مُرقُس
٢٠ ص
(١١)
3 انجيل لوقا
٢٠ ص
(١٢)
4 انجيل يوحنّا
٢١ ص
(١٣)
آيا اناجيل كتابهاى آسمانىاند؟
٢٦ ص
(١٤)
محتواى اناجيل و ساير كتب عهد جديد
٤١ ص
(١٥)
ترك ازدواج در اسلام
٦٣ ص
(١٦)
دورنماى مسيحيّت
٦٧ ص
(١٧)
همه انسانها ذاتاً گناهكارند
٧٥ ص
(١٨)
بازخريد گناهان بشريّت با قربانى شدن مسيح!
٧٩ ص
(١٩)
توجيه مسأله فداء و نجات
٨٤ ص
(٢٠)
اسلام و موضوع نجات
٨٧ ص
(٢١)
چگونگى عقايد مسيحيان
٩١ ص
(٢٢)
شگفتىهاى توحيد و تثليث
٩٥ ص
(٢٣)
آيا وحدت در تثليث قابل قبول است؟
٩٩ ص
(٢٤)
خدايان سه گانه سرچشمه اصلى انواع انحرافات
١٠٣ ص
(٢٥)
شخصيّت مسيح از ديدگاه مسيحيان
١٠٦ ص
(٢٦)
ولادت و نسب مسيح
١٠٩ ص
(٢٧)
سرانجامِ زندگى مسيح
١١٦ ص

مسيحيت در دنياى كنونى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٦ - توجيه مسأله فداء و نجات

نجات عبارت از داشتن اعتقادات صحيح نيست، همچنين نجات عبارت از اجراى مراسم نيست بلكه نجات عبارت از يك تجربه اخلاقى، يك تجربه روحانى و بالاخره يك حيات جاودانى است. [١]

مختصر اينكه وى در كتاب خود موضوع فداء و نجات را بر خلاف آنچه در ميان مسيحيان معروف و مشهور است تفسير مى‌كند؛ تفسيرى كه با عقايد اسلامى سازش كامل دارد بلكه رنگ خاصّ اسلامى آن به‌خوبى نشان مى‌دهد كه نويسنده كاملًا تحت تأثير تعليمات و كتاب‌هاى اسلامى قرار گرفته است.

البتّه گفتنى است كه تفاسيرى امثال تفسير «كيدى الن» را هيچ‌گاه نمى‌توان به‌عنوان قيافه مسيحيّت و تعليمات كليسا به حساب آورد، حتّى از تعبيرات خود او برمى‌آيد كه آنچه در اين كتاب آمده، بر خلاف عقيده اكثريّت مسيحيان است، امّا اين توجيهات و تفسيرها از يك واقعيّت مى‌تواند حكايت كند كه نويسندگان روشنفكر مسيحى دارند به زشتى تعليمات كليسا و سوءِ آثار آن در مورد مسأله فداء و نجات كم‌كم آشنا مى‌شوند.

ولى چگونه مى‌توان سرچشمه اصلى گناه را قلب انسان دانست با اينكه كتب مقدّسه آنان صريحاً مى‌گويد:

به‌واسطه يك آدم، گناه داخل جهان گرديد و به گناه موت و به اين‌گونه موت بر همه طارى گشت از آنجا كه همه گناه كردند. [٢]


[١]. از سرگردانى تا رستگارى، ص ٤١- ٤٥.

[٢]. رساله پولس به روميان، باب ٥، جمله ١٢- ١٤.