مسيحيت در دنياى كنونى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٦ - شخصيّت مسيح از ديدگاه مسيحيان
تطبيق نكنند، ظاهراً از مسأله تثليث (البتّه وامثال آن) سرچشمه گرفته است تا آنجا كه قلمرو علم و دين را بهكلّى از يكديگر جدا ساختهاند.
شخصيّت مسيح از ديدگاه مسيحيان
ابهام و تضادهايى كه بر اصول عقايد مسيحيان سايه افكنده و در گذشته به بخشى از آن اشاره شد، شخصيّت مسيح را نيز فرا گرفته است و او را در هالهاى از ابهام قرار داده.
ولى آنچه نبايد در آن ترديد داشت اين است كه مسيحيان عيسى عليه السلام را مانند ما مسلمانان به عنوان يك پيامبر بزرگ نمىشناسند، بلكه او را مافوق پيامبر مىدانند؛ او در نظر آنها خدا و فرزند خدا و فادى و نجاتدهنده بشريّت از گناه است.
مستر هاكس آمريكايى در كتاب خود درباره مسيح چنين مىنويسد:
«خداوند ما عيسى به مسيح ملقّب گشته است، زيرا كه از براى خدمت و فدا معيّن و قرار داده شده است، ... مقصود از نسل زن همان وجود مبارك است ... كه شيطان و نسل مار را مغلوب خواهد نمود ... و قصد از گزيدن پاشنه مسيح اين است كه وى را زحمت دادند و اذيّت رسانيدند و مقتول نمودند لكن حضرت بالاخره سر شيطان و نسل او را كوبيد زيرا كه بر گناه و موت نصرت يافت». [١]
[١]. قاموس مقدّس، ص ٨٠٦. منظور از كوبيدن سر شيطان و نسل مار اشاره به مطلبى است كه در باب سوم سفر پيدايش تورات درباره خلقت آدم آمده.