قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٦ - وجدان چيست؟
روز موعود فرا رسيد، همه مردم بتپرست و مشرك حاضر شدند تا ناظر سوختن ابراهيم نوجوان در آتش باشند. صحنه بسيار عجيبى بود. يك نوجوان ١٧ ساله يكّه و تنها با دهها هزار نفر مشرك مبارزه كرده، و اكنون مىخواهند او را در دريايى از آتش بسوزانند. قسمتى از هيزمها به آتش كشيده شد، بايد صبر كنند تا تمام آن آتش بگيرد، و آتشى گداخته فراهم گردد. پس از آن كه همه هيزمها آتش گرفت، حرارت بسيار زيادى توليد شد و شعله آتش دهها متر به سمت آسمان بلند شد، به گونهاى كه پرندگان نمىتوانستند از آن منطقه عبور كنند! [١] اكنون مىخواهند ابراهيم عليه السلام را در آتش بيفكنند، ولى حرارت شديد اجازه نزديك شدن به آتش را نمىدهد. پيشنهاد داده شد كه از منجنيق استفاده كنند.
(همان دستگاهى كه براى پرتاب سنگ به سمت قلعه دشمن مورد استفاده قرار مىگرفت) ابراهيم عليه السلام را در بالاى دستگاه قرار دادند. اثرى از نگرانى و تشويش در چهرهاش ديده نمىشود. [٢] جبرئيل خدمت حضرت رسيد. پرسيد: حاجت و خواستهاى ندارى؟ فريادگر توحيد گفت: سرتاپا حاجت و نيازم، امّا خواستهاى از تو ندارم. جبرئيل گفت: خواستهات را از خداوند بخواه! ابراهيم عليه السلام گفت:
«حَسْبى مِنْ سُؤالى عِلْمُهُ بِحالى
؛ همين كه خدا از امورم آگاه است، مرا كفايت مىكند». [٣]
ابراهيم عليه السلام از دعا كردن به درگاه پروردگار طفره نرفت، بلكه اين جمله خود نوعى دعاست، و ما هم مىتوانيم در قنوت نماز از آن استفاده كنيم.
يعنى خدايا! تو خود شاهد فقر و نياز من هستى. تو خود شاهد كولهبار گناهان و خطاهاى من هستى. تو خود از خواستهها و حاجات من آگاهى، پس آنها را
[١]. التفسير الكبير، ج ٢٢، ص ١٨٧
[٢]. موقعى كه حضرت را در آتش انداختند گفت: «لا اله الا انت، سبحانك رب العالمين، لك الحمد ولك الملك، لاشريك لك» (التفسير الكبير، ج ٢٢، ص ١٨٧)
[٣]. تفسير نمونه، ج ١٣، ص ٤٤٥