قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩١ - آغاز بتشكنى
٢. «مردم حضور يابند و ناظر و شاهد صحنه دادگاه باشند» و در نتيجه عبرت بگيرند. به هر حال ابراهيم دستگير و دادگاه تشكيل شد.
اوّلين و مهمترين سؤالى كه از حضرت ابراهيم عليه السلام پرسيده شد به شرح زير بود:
«قَالُوا ءَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ»؛ (هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند،) گفتند: اى ابراهيم! تو با خدايان ما چنين كردهاى؟!»
«قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنطِقُونَ»؛ گفت: بلكه (شايد) بزرگشان، چنين كرده باشد؛ از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند».
مفسّران در تفسير اين آيه شريفه به زحمت افتادهاند، كه چطور حضرت ابراهيم عليه السلام بتشكنى را به بتبزرگ اسناد داد، در حالى كه خودش اين كار را كرده بود؟ مگر پيامبر خدا مىتواند دروغ بگويد! امّا به نظر ما قراين عقليّه و عرفيّه و حاليّه شهادت مىدهند كه سخن ابراهيم عليه السلام كنايه بود، و قصد حقيقى نداشت، بلكه قصد او اين بود كه بتپرستان را وادار كند كه به عجز و ناتوانى بتها اعتراف كنند. و استعمال لفظ در معناى مجازى، با وجود قراين عقليّه و عرفيّه و حاليّه اشكالى ندارد، و دروغ محسوب نمىشود. و حضرت در اين كار موفّق شد، در نتيجه بتپرستان با اين سخن حضرت ابراهيم عليه السلام به فكر فرو رفتند. توجّه فرماييد:
«فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ»؛ آنها به (وجدان) خويش باز گشتند؛ و (به خود) گفتند: حقّا كه شما ستمكاريد!».
آنها كه در ابتداى حادثه شكسته شدن بتها، ابراهيم را ظالم توصيف كردند اكنون در پى عذاب وجدان و استدلالهاى پى در پى حضرت ابراهيم اعتراف كردند كه خودشان ظالمند كه به عبادت سنگ و چوب و بتهاى ضعيف و ناتوان و بىشعورى پرداختهاند.