قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧ - داستان ذبح اسماعيل عليه السلام
زندگى كرده است. از اينطور تمام دلبستگى ابراهيم عليه السلام در اين دنيا- به حسب ظاهر- به اسماعيل عليه السلام است. امّا اكنون مأموريّت يافته كه با دستان خويش سر از بدنش جدا كند. آيا بالاتر از اين ايثار تصوّر مىشود؟!
پنجم اينكه، نه تنها! ابراهيم خليل عليه السلام تسليم محض فرمان خدا بود، كه همسرش هاجر و فرزند سيزده سالهاش اسماعيل عليه السلام نيز آماده پذيرش فرمان الهى بودند. بنابراين وقتى كه حضرت ابراهيم عليه السلام نظر اسماعيل را در مورد اين مأموريّت پرسيد، در پاسخ گفت: «هر چه دستور خداست اجرا كن، به خواست خدا صبر خواهم كرد» و هنگامى كه اسماعيل عليه السلام مأموريّت پدر را براى مادرش بيان كرد، هاجر خطاب به شوهرش گفت: «اى پيامبر خدا! هر چند اسماعيل حاصل تمام عمر من است، ولى در برابر فرمان خدا راهى جز اطاعت و تسليم نيست. بنابراين، مأموريّتت را انجام بده». بدينسان هر سه نفر آماده انجام فرمان پروردگار شدند.
ششم اينكه، ابراهيم خليل عليه السلام دست فرزند دلبندش را گرفت و با هم به سوى قربانگاه حركت كردند. به جمره اولى (اوّلين ستونى كه حجّاج در مناسك حج آن را رمى كنند) كه رسيدند شيطان ظاهر شد و شروع به وسوسه حضرت ابراهيم عليه السلام كرد و گفت: «اين چه كار غير عاقلانهاى است كه مىخواهى انجام دهى؟ اين خواب، وحى نبود، بلكه از وسوسههاى شيطان است». ابراهيم عليه السلام هفت سنگ برداشت و به سوى شيطان نشانه گرفت. شيطان دور شد. ابراهيم و اسماعيل مقدارى حركت كردند. در محلّ جمره دوم، دوباره شيطان ظاهر شد و گفت: «ابراهيم! فردا جواب ملامتها و سرزنشهاى مردم را چه خواهى داد؟» حضرت دوباره با هفت سنگريزه شيطان را دور كرد، و به حركت خود ادامه داد.
شيطان براى بار سوم در محلّ جمره سوم ظاهر گشت، و گفت: «ابراهيم! تو مىخواهى عمرى را با هاجر زندگى كنى. پس از ذبح اسماعيل چگونه مىتوانى