قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠ - دوران جوانى
فرمان آزادى يكى و قتل ديگرى را صادر كرد. ابراهيم عليه السلام فرمود: خداوند خورشيد را از افق مشرق مىآورد (و در مغرب غروب مىكند) اگر راست مىگويى كه حاكم بر جهان هستى، خورشيد را از مغرب بياور! در اينجا نمرودِ كافر، مات و مبهوت شد [١] و در گفتگوى با حضرت ابراهيم عليه السلام شكست خورد.
ابراهيم عليه السلام در چنان محيط شرك آلودى بزرگ شد، تا آنجا كه حتّى سرپرست وى آزر، كه عمويش بود، نيز بتپرست بود، بلكه كارگاه بتتراشى داشت. او وزير و مشاور نمرودِ مشرك و كافر نيز بود. ابراهيم عليه السلام در ميان آن همه مشرك و بتپرست، به تنهايى موحّد و خداپرست بود. وى تسليم محيط فاسد خود نشد و در پشت منطق غلط «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» سنگر نگرفت؛ بلكه با كمك گرفتن از نيروى عقل و انديشه و در پرتو هدايتهاى الهى، كار هر سه گروه بتپرست را باطل و بيهوده دانست، و به عبادت خالق آسمانها و زمين پرداخت.
روزى عمويش آزر به وى گفت: «اين بت زيبا را جهت فروش به بازار ببر! [٢] حال تكليف ابراهيم عليه السلام چيست؟ اگر از فرمان عمويش سرپيچى كند مشكلاتى به وجود خواهد آمد؛ و اگر به فرمان او عمل كند با روح خداپرستىاش سازگار نيست. تصميم گرفت بت را گرفته و با تبليغات منفى به مبارزه با بتپرستى بپردازد.
معمولًا بتپرستان در چنين مواقعى بت را با احترام بغل كرده، و با تبليغات فريبنده و احترام فراوان، آن را به بهترين قيمت مىفروشند. امّا ابراهيمِ بتشكن، ريسمانى به پاى بت بست و سر ديگر ريسمان را به شانه انداخت، و آن را در ميان كوچه و خيابان مىچرخاند و همزمان فرياد مىزد: اى مردم! چه كسى بت
[١]. سوره بقره، آيه ٢٥٨
[٢]. تاريخ انبيا، ص ١٥