قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٨ - آغاز بتشكنى
نقشهاى براى نابودى بتهايتان مىكشم!».
امّا بتپرستان تهديد ابراهيم نوجوان را جدّى نگرفته، و همه مردم- حتّى نگهبانان بتخانه- در روز عيد، شهر را ترك كرده و در آنجا به جشن و پايكوبى پرداختند. ادامه داستان در سوره صافّات آيات ٩١ و ٩٢ چنين آمده است:
«فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ* مَا لَكُمْ لَاتَنطِقُونَ»؛ او به سراغ خدايان آنها آمد و (از روى تمسخر) گفت: چرا (از اين غذاها) نمىخوريد؟! (اصلًا) چرا سخن نمىگوييد؟!».
سؤال: با توجّه به اين كه جز ابراهيم عليه السلام كس ديگرى در بتخانه نبود، به سخريّه گرفتن بتها چه فايدهاى داشت؟ چرا حضرت آن را به تمسخر گرفت؟
جواب: اين كار حداقل دو فايده داشت:
١. ايمان خودش را تقويت مىكرد. ابراهيم عليه السلام باز هم مىخواهد سطح يقين و معرفت خود را بالاتر ببرد، و در ذهن و قلبش مرور كند كه در حقيقت كارى از بتها ساخته نيست. و اين وظيفه هر انسان مؤمنى است كه روز به روز بر درجه ايمانش بيفزايد.
٢. او مىداند كه در آينده نزديك به محاكمه كشيده مىشود و از او بازپرسى مىكنند. اين گفتگو را انجام مىدهد تا با استناد به آن در بازپرسى، وجدان خفته بتپرستان را بيدار كند و آنها را به حقيقت رهنمون گردد.
حضرت پس از اين گفتار، و سكوت مطلقى كه بتخانه را فرا گرفته بود، دست به كار شد. آيه ٥٨ سوره انبيا ادامه ماجرا را چنين بيان مىفرمايد:
«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِيراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ»؛ سرانجام (با استفاده از يك فرصت مناسب)، همه بتها- جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه كرد؛ شايد سراغ او بيايند».
اين كه حضرت پس از شكستن بتها تبر را بر گردن بت بزرگ انداخت در