قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠ - ٢ مدارا و همراهى، سپس مبارزه و مقابله
تاريخى در اين زمينه توجّه فرماييد:
الف) يكى از اساتيد ما در نجف اشرف، كه سيّد بزرگوارى بود، چنين نقل مىكند: به هنگام تحصيل در نجف، روزى به منظور تفريح و رفع خستگى به كنار شطّ كوفه رفتم. مشاهده كردم كه طلبهاى وسواسى قصد انجام غسل ارتماسى دارد و براى اين كه يقين به فرو رفتن تمام اعضاى بدنش در آب به هنگام غسل حاصل كند، از ديگران مىخواست كه شهادت بر اين امر دهند؛ امّا هر بار كه به زير آب مىرفت و بيرون مىآمد و آنها شهادت بر صحّت غسل مىدادند، قبول نمىكرد. هنگامى كه مرا ديد گفت: «اگر اين آقا سيّد شهادت دهد مىپذيرم»؛ سپس به زير آب رفت و شايد بيست سانتى متر در آب فرو رفت، هنگامى كه بيرون آمد گفتم: «غسل شما درست نبود، زيرا مقدارى از سرتان بيرون بود!» دوباره به قصد غسل در آب فرو رفت و آب تا نيم متر روى سرش را فرا گرفت پرسيد: درست بود؟ گفتم: «مقدارى از موهاى سرتان بيرون بود!» براى بار سوم تا عمق يك مترى آب فرو رفت و بيرون آمد. گفتم: «اين بار بدن شما بهطور كامل در آب فرو رفت و غسلتان صحيح بود». به اين شكل سخن مرا پذيرفت و نجات يافت.
ب) شخص وسواس ديگرى بود كه تصوّر مىكرد همواره كوزهاى روى سر او قرار دارد؛ امّا هيچ كس سخن او را نمىپذيرفت. او را نزد طبيب آگاه و زيركى بردند. طبيب به او گفت: درست است كوزهاى بالاى سر شماست فردا نزد من بيا تا آن را بردارم! روز بعد، قبل از آن كه شخص وسواس مراجعه كند، طبيب به شخصى گفت: «كوزهاى تهيّه كن و به پشت بام برو، هر زمان اشاره كردم آن را به داخل كوچه بينداز»؛ هنگامى كه فرد وسواس آمد، طبيب او را به بالاى پشت بام برد و در نقطهاى نشاند. سپس گفت: من تلاش مىكنم كه كوزه روى سرت را بردارم، بعد به آن شخص اشاره كرد كه كوزه را به داخل كوچه بيندازد. طبيب به