قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧ - گفتگو با ستارهپرستان، ماهپرستان و خورشيدپرستان
فاصله او با آتش آن قدر كم مىشود كه حرارت آن را حس مىكند، يقين او به آتش بيشتر مىشود. بنابراين، يقين مراحلى دارد و خداوند متعال با ارائه ملكوت آسمانها و زمين به ابراهيم عليه السلام يقين او را كاملتر كرد.
«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَءَا كَوْكَباً قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَاأُحِبُّ الْآفِلِينَ»؛ هنگامى كه (تاريكى) شب او را فرا گرفت، ستارهاى را مشاهده كرد، گفت: اين پروردگار من است؟! امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: غروبكنندگان را دوست ندارم».
سؤال: منظور از ستارهاى كه در اين آيه شريفه مورد بحث قرار گرفته، كدام ستاره است؟
پاسخ: بعضى آن را ستاره زهره و برخى ديگر ستاره مشترى گفتهاند، كه هر دو جزء منظومه شمسى، و از ستارگان درخشان هستند.
سؤال: هنگامى كه حضرت ابراهيم عليه السلام ستاره زهره يا مشترى را مشاهده كرد، آيا حقيقتاً آن را به عنوان خداى خود پذيرفت، يا براى همراهى با ستارهپرستان و قانع كردن آنها، و سپس ابطال عقيدهشان چنين گفت؟
بدون شك، احتمال دوم صحيح است، و شاهد بر اين ادّعا، آيه شريفه «قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّى بَرِىءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» [١] است، كه پس از پايان بحث و مناظره با سه گروه ستارهپرستان و ماهپرستان و خورشيدپرستان، از شرك و بتپرستى بيزارى جست.
ابراهيم عليه السلام ستاره را به عنوان خداوند نپذيرفت، چون ستاره غروب كرد.
خدايى مىخواهد كه همه جا و هميشه حضور داشته باشد، و در سايه او زندگى كند، و در همه مشكلات بر او تكيه زند.
ستارهپرستان را كنار زد و همچنان نظارهگر آسمان بود تا ماه طلوع كرد.
«فَلَمَّا رَءَا الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَّمْ يَهْدِنِى رَبِّى لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ
[١]. سوره انعام، آيه ٧٨. ترجمه: «گفت: اى قوم من! به يقين من از آنچه همتاى خدا قرار مىدهيد، بيزارم»