عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨ - مقايسه معارف قرآن با تورات و انجيل
روز خوردنت از آن مستوجب مرگ مىشوى ... (٢٥) و آدم و زنش برهنه بودند و شرمندگى نداشتند» ...
سپس در فصل سوّم چنين آمده
« (١) و مار از تمام جانوران صحرا حيله سازتر بود كه خداوند خدا آفريده بود و به زن گفت آيا خدا فى الحقيقة گفته است كه از تمامى درختان باغ مخوريد؟ (٢) و زن به مار گفت كه از ميوه درختان باغ مىخوريم (٣) امّا از ميوه درختى كه در وسط باغ است خدا فرموده است كه از آن مخوريد و آن را لمس ننماييد مبادا كه بميريد. (٤) و مار به زن گفت كه البتّه نمىميريد (٥) و حال اين كه خدا مىداند روزى كه از آن مىخوريد چشمان شما گشوده شده چون خدايانى كه نيك و بد را مىدانند خواهيد شد (٦) پس زن درخت را ديد كه به خوردن نيكوست، پس از ميوهاش گرفت و خورد و به شوهرش نيز داد كه خورد (٧) آن گاه چشمهاى هر دوى ايشان گشوده شده دانستند كه برهنهاند و برگهاى درخت انجير را دوخته از براى فوطه (چيزى شبيه لنگ) ساختند.
(٨) و آواز خداوند را شنيدند كه به هنگام نسيم روز در باغ مىخراميد و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان پنهان كردند (٩) و خداوند خدا آدم را آواز كرده، وى را گفت كه كجايى؟ (١٠) او ديگر جواب گفت كه آواز تو را در باغ شنيدم و ترسيدم زيرا كه برهنهام به جهت آن پنهان شدم (١١) و خدا به او گفت كه تو را گفت كه برهنهاى؟ آيا از درختى كه تو را امر فرمودم نخورى خوردى؟ (١٢) و آدم گفت زنى كه از براى بودن با من دادى او از آن درخت به من داد كه خوردم (١٣) و خداوند خدا به زن گفت اين كه كردى چيست؟ و زن گفت كه مار مرا اغوا نمود كه خوردم (١٤) و خداوند خدا به مار گفت چون كه اين را كردى از تمام بهائم و تمامى حيوانات صحرا ملعونى، بر شكمت خواهى رفت و تمامى روزهاى عمرت خاك خواهى خورد ...»
(٢٢) و خداوند خدا گفت كه اينك آدم نظر به دانستن نيك و بد چون يكى از ما شده است پس حال مبادا كه دست خورا دراز كرده، هم از