عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨ - چرا عدل مستقلًا جزء اصول دين شده است؟
درباره او مفهوم ندارد. ممكن نيست كوچكترين ظلم و ستمى از او سر زند، او برتر و بالاتر از اينهاست.
اين آسمان پهناور، اين كهكشانها و سحابيها، اين همه كرات بىشمار، اين همه جنبندگان و جانوران و گياهان و مانند آنها در برابر او مانند ذرهاى است كه در فضا معلّق باشد، و در برابر نور آفتاب خودنمايى كند و همين كه اشعه طلايى آفتاب برچيده شد از نظرها محو گردد.
آيا در مورد چنين كسى ظلم و ستمگرى مفهومى دارد؟
طرز تقسيم عادلانه نور و ظلمت، نيروى جاذبه و دافعه، نيازمنديها و اعضاى گوناگون و ابزارى كه موجودات مختلف براى ادامه حيات خود به آن محتاج هستند، دستگاه برنشى ماهيان، دستگاه تنفس جانوران، بالهاى نيرومند پرندگان، ريشههاى مختلف گياهان، سرعت گردش خون به تناسب احتياج سلولها، و هزاران هزار مانند اينها نمونهاى از عدالت عمومى اوست.
تنها دو مطلب در اينجا باقى مىماند كه بايد به آن اشاره شود.
١- چرا «عدل» را مستقلًا جزء اصول دين مىخوانيم؟
٢- آيا پارهاى از حوادث با اصول عدالت سازگار است؟
چرا عدل مستقلًا جزء اصول دين شده است؟
با اين كه «عدل» يكى از صفات خداست (از صفات فعل) در عين حال در بحثهاى مربوط به اصول عقايد معمولًا آن را به طور مستقل به عنوان اصول دوّم عقايد مذهبى در برابر اصل اوّل كه «توحيد» و خداشناسى است قرار مىدهند.
درست است «عدالت» از مهمترين صفات خداست و روى اهميّت فوق العادهاى كه دارد شايسته است آن را مستقلًا مورد بحث قرار دهند.
ولى علّت اساسى اين موضوع چيز ديگر است.
عدّهاى در همان عصر ائمه عليهم السلام پيدا شدند به نام «اشاعره» كه همان پيروان «ابوالحسن اشعرى» مىباشند.
آنها مىگفتند اساساً نه عدالت و نه ظلم درباره خداوند مفهومى