عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤ - ٥- علم بىپايان خداوند
٢- كسى كه همه جا حاضر است همه چيز را مىداند
بارها گفتهايم او وجودى است «نامحدود» و ما «محدود» براى ما كه محدوديم «گذشته» و «آينده» و «دور» و «نزديك» وجود دارد، زيرا ما از نظر زمان محدود هستيم، آن وقت كه نبودهايم گذشته است و آن چه بعد از ما خواهد بود آينده است.
از نظرمكان نيز محدوديم، چون اين جا هستيم طبعاً در جاى ديگر نخواهيم بود، امّا وجودى كه از هيچ نظر محدوديّت ندارد، براى او گذشته آينده و حال، اين جا و آن جا معنى ندارد، همه جا هست و در همه زمانها بوده و خواهد بود، بنابراين چنين كسى معنا ندارد از چيزى بىاطّلاع باشد. (دقّت كنيد)
بعضى از دانشمندان براى روشن ساختن اين موضوع مثال خوبى زدهاند مىگويند فرض كنيد ما در اطاق كوچكى زندانى هستيم كه فقط يك روزنه كوچك به خارج دارد، و باز فرض كنيد در همان حال قطار شترى از مقابل اين روزنه بگذرد بديهى است ما قطار شتران را نمىتوانيم با هم ببينيم، بلكه شترها به همان وقار مخصوص از برابر آن روزنه يك يك مىگذرند اوّل سرو گردن يك شتر پيدا مىشود،
بعداً كوهان و شكم، سپس پا و دم او، حال اگر ما در پشت بام اين اطاق قرار داشتيم آيا باز هم شتران و بخشهاى مختلف بدن آنها را به تدريج مىديديم؟ مسلّماً نه، بنابراين كسى كه مافوق چهار ديوار محدود مادهست او در همه جا حاضر مىباشد، همه حوادث را در تمام قرون و اعصار مىبينند، اين ماييم كه همچون يك زندانى در محدوده زمان و مكان قرار گرفتهايم و حوادث را جز به جز مىبينيم.
امّا او از كرانههاى «ازليّت» تا «ابديّت» يعنى از گردش تمام ستارگان و كهكشانها و عالم پرغوغاى سحابيها، از حركات مرموز الكترونهاى جهان در دل اتمها، از جنبش ميلياردها موجود زنده كوچك و بزرگ در اعماق درياها، از لرزش برگهاى درختان تمام كوها وجنگلها، از تاريخچه قطعى شكفتن هر غنچه و باز شدن گلبرگها، از جريان امواج نسيمها در قله كوهها و خميدگى درهها، از همه چيز اين عالم آگاه است.