عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠ - زياده روى درباره معجزات
اگر مىبينيم بزرگان علما و دانشمندان در تهذيب كتابهاى تاريخ و حديث آن اندازه دقّت به خرج مىدهند، و علم رجال رابراى تشخيص احاديث ضعيف از غير ضعيف، با آن همه وسعت به وجود آوردهاند، و اصرار دارند مطالب موهوم و بىاساس را از حقايق مسلّم جدا كنند، به علّت درك همين خطر است.
اگر دانشمندان علم عقايد مىگويند بايد اعتقادات مذهبى بر اساس «مدارك قطعى و غير قابل انكار» باشد. حتى تواريخ و روايات ظنى را در مسايل مربوط به عقايد (اصول دين) كافى نمىدانند، همه براى اين است كه عقايد مذهبى كه پايههاى اصلى مذهب محسوب مىشود، بايد روى يك اساس محكم و استوار و خللناپذير باشد.
اگر معجزات واقعى پيامبران و پيشوايان بزرگ دين با مطالب موهوم و خرافى و غير معقول آميخته شود، بهانه خوبى به دست افراد مغرض و بهانه جو، مىافتد كه با ارائه چند نمونه از مطالب غير معقول و ساختگى، قلم سرخ، روى همه معجزات بكشند و آنها را در رديف افسانههاى كهن قرار دهند و مسلّماً اين تبليغ موسوم در افرادى كه قدرت تجزيه قسمتهاى صحيح از نادرست ندارند بىاثر نخواهد بود، لااقل سوء ظنى نسبت به تمام موارد اعجاز در آنها ايجاد مىكند.
از طرفى طبق قانون «عكس العمل» كه نه تنها در «فيزيك» صادق است. بلكه در اجتماع و تمام مسائل مربوط به اجتماع نيز جارى است.
اين دسته «افراطى»، يك دسته «تفريطى» در مقابل خود مىسازند كه چوب انكار به دست گرفته و همه چيز را انكار مىكنند، بنابراين، افراطيها هم خودشان گمراه مىشوند و هم ديگران را به گمراهى مىكشانند.
از همه بدتر اين كه اين وضع، مشكل بزرگى براى دانشمندان و رهبران فكرى ايجاد مىكند، گاهى چنان مىشود كه سخنان عميق و منطقى آنها را دسته افراطى حمل بر ضعف ايمان، و دسته تفريطى حمل بر جهل و بىاطّلاعى از علوم مىكنند.
اين يك بحث دامنهدار، و يكى از دردهاى بزرگ اجتماعى است كه بايد به موقع خود بيش از اين روى آن گفتگو كرد، به هر حال، منظور اين