عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩ - چرا عدل مستقلًا جزء اصول دين شده است؟
ندارد، خداوند هر كارى كند عين حق و عدالت است.
كار به جايى رسيد كه هر گاه از آنها سؤال مىشد اگر خداوند تمام پيامبران و نيكوكاران و مردم صالح را به دوزخ بفرستد و تمام بدكاران و جانيان را به بهشت آيا ظلم نيست؟
آنها با كمال صراحت در پاسخ گفتند نه هر كارى او بكند عين عدالت است، اصلًا عدالت و ظلم يعنى چه؟ او «فعال مايشاء» است.
اينها به گمان خود مىخواستند با اين عقيده تقديس بيشترى نسبت به ساحت قدس خدا كرده باشند و اين را يك نوع «توحيد كامل» مىپنداشتند.
خيلى روشن است كه چنين سخنى معنايش آن مىشود كه هيچ چيزشرط هيچ چيز نخواهد بود، نه لازم است در جهان خلقت نظم و حسابى باشد و نه پيامبران خدا امتيازاتى از نظر روحى و علمى و اخلاقى بر ديگران داشته باشند و نه پاداش و حساب به دليل عقل لازم است.
در برابر اين دسته پيروان اصل «عدالت» كه به نام «عدليه» ناميده مىشوند براى مشخص ساختن صفوف خود «عدل» را يكى از صفات خدا به طور مستقل در تعداد عقايد مذهبى شمردند تا مطلب كاملًا روشن و آشكار باشد و جاى هيچ ترديد و ابهامى باقى نماند و چارهاى جز اين نبود و گر نه صفت عدالت خدا مانند ساير صفات اوست.
البتّه به عقيده ما مخالفت «اشاعره» در مسأله «عدل» بيشتر معلول تعصبهاى افراطى، لجاجت، بحثهاى موسمى و احتمالًا مسائل سياسى روز بوده است و گر نه «عدالت خدا» از نظر قضاوت عقل روشنتر از اين است كه قابل بحث و ترديد باشد.
هر كس به وجدان خود رجوع كند اين حقيقت را آشكار مىيابد كه تمام كارهاى خدا روى حساب و عدالت است و محال است كوچكترين كار نا به جا و خلاف عدالت از او سر زند، او چه احتياجى به بندگان دارد كه ظلم كند؟
او چه چيز ندارد كه بخواهد با ستم به دست آورد؟
آيا ممكن است او نيكوكاران را مجازات و بدكاران پاداش خوب بدهد؟