عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - چرا از مرگ مىترسيم؟
آسمان در حال تبديل دگرگونى است، محكمتر بايد زد؟ اين زندان را بايد به كلّى متلاشى كرد ...
آه خداى من چه زيباست؟ ... چه دلانگيز است؟ ... اوه چه پهناور است؟ چه وسيع است؟ چه ستارههاى زيبا، چه مهتاب زيبايى، چشم از نور آن خيره مىشود، چه منظرهها؟ چه نغمهها؟ ... چه مادر مهربانى دارم؟ چه غذاهاى گوناگون و رنگارنگ؟ ... اوه چقدر خدا مخلوق دارد؟ ... اوه چقدر من كوچكم؟
و چقدر اين جهان بزرگ است. كجا من مركز جهانم؟ من به ذره غبارى مىمانم معلق در فضاى بيكران ...
حالا مىفهمم آن جا زندان نبود، يك مدرسه كوچك بود، يك مكتب خصوصى محدود تربيت بود، يك محيط پرورش بود كه مرا براى زندگى در چنين جهان زيبا و پهناورى آماده مىكرد، الان مىفهمم زندگى چه مفهومى دارد، چه هدفى دارد، چه برنامهاى در كار بوده است، حالا مىتوانم بگويم مقياسهاى من چقدر كوچك بود، و مفاهيم اين جهان چقدر بزرگ، و آنچه در آن بودم حلقه كوچكى بود از يك رشته زنجير مانند حوادث كه آغاز و آخر آن ناپيداست، در حالى كه من همه چيز را منحصر در همان يك حلقه مىدانستم و آغاز و پايان را در آن خلاصه مىكردم.
اكنون مىدانم كه من يك جوجه كوچكم ... كوچكتر از آن چه به تصوّر مىگنجد ... و آفرينش چه هدف بزرگى دارد.
اين بود منظره جهان هستى از ديدگاه يك جوجه زندانى ... آيا فكر نمىكنيم چهره اين عالم كه ما در آن زندگى مىكنيم در برابر آنچه در پشت اين جهان قرار دارد به همين گونه باشد؟ ... آيا هيچ دليلى بر نفى آن در دست داريم؟
در طول تاريخ ايرادات فراوانى از طرف مكتبهاى مادّى به آفرينش انسان، و به طور كلى آفرينش جهان، و همچنين رنجها و مصائب و آلام، و مشكلاتى كه در چهار روز انسان با آن مواجه است، شده است.
ولى آيا احتمال نمىدهيد بيشتر اين اشكالات مولود مطالعات محدود در زندگى مادى اين جهان و بريدن پيوند آن از زندگى آينده و