ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦ - مقصود
جبريان صحيح بود، حق با كفار بود كه آنچه كرده و گفتهاند، طبق مشيت خدا بوده و اطاعت اراده او كردهاند و حق با خداوند نبوده، زيرا خود در آنها كفر آفريده و از آنها كفر خواسته است. اكنون اين نكته را بيان مىكند كه آنها براى اثبات عقيده خود نه دليلى عقلى دارند، نه دليل سمعى. بديهى است كه چنين عقيدهاى فاسد است:
(قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا): به آنها بگو: گواهان خود را بياوريد تا شهادت دهند كه گفتار شما صحيح است و خداوند آنچه را شما حرام مىشماريد، حرام كرده است.
(فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ): اگر شاهدى نيافتند و ناچار خودشان شهادت دادند، تو با آنها شهادت نده، زيرا شهادت آنها باطل است.
پرسش چرا آنها را به شهادت دعوت كرده، سپس پيامبر را از شهادت با آنها منع كرد؟
پاسخ خداوند دستور داد كه آنها شاهدان عادلى بياورند كه به نفع آنها شهادت دهند، بديهى است كه هر گاه چنين شاهدانى نيافتند و خواستند خودشان شهادت دهند، پيامبر بايد شهادت آنها را نپذيرد و با آنها شهادت ندهد زيرا گفتار آنها صرف دعواست و از صواب بدور است.
برخى گويند: دستور خداوند بود كه گواهانى از غير عرب بياورند. اما هيچ غير عربى بنفع آنها كه عقايدى مخصوص بخود داشتند، شهادت نميداد.
(وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا): خطاب به پيامبر و مقصود امت است. يعنى به مذهب كسى كه تابع هواى نفس است، معتقد نباش. مذهب ممكنست از جهاتى تابع هواى نفس باشد: يكى اينكه انسان از گذشتگان تقليد كند. ديگر اينكه هر شبههاى را بخيال اينكه صحيح ست، بپذيرد. در حالى كه اگر بعقل خود رجوع كند، به باطل بودن آن پى مىبرد. ديگر اينكه براى فرار از زحمت دقت نكند و تابع مذهبى فاسد بشود. ديگر اينكه با مذهبى بزرگ شده و خو گرفته باشد