ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٠ - مقصود
جديله و تابعان جاهلى آنان مرسوم بود. فراء گويد: قطعهاى كه اگر از پوست بود «حوف» و اگر از پشم بود «رهط» ناميده مىشد، بر خاصره خود مىگذاشتند. زنها نيز قطعهاى بنام «تسعه» بر فرج خود گذاشته، مىگفتند:
|
اليوم يبدو بعضه او كله |
و ما بدامنه فلا احله |
|
يعنى: امروز قسمتى از آن يا همه آن ظاهر ميشود و من بر كسى حلال نمىكنم كه آن قسمتى كه ظاهر است نگاه كند!( وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها): منطق آنها در مقابل ارتكاب اين عمل شنيع اين بود كه مىگفتند: اين سنت مربوط به نياكان ماست و سنت ملى و نياكانى محترم و مقدس است! ممكن بود كسى به اين منطق صد در صد اصيل و انسانى!! قانع نشود و بگويد: آخر پدران شما اين رسم را از كه و از كجا آموختهاند؟! ممكن است آنها اشتباه كرده باشند و دليلى ندارد كه شما پس از قرنها اشتباه آنها را تكرار كنيد! از اينرو مىگفتند:
اين دستور خداست! و در برابر دستور خدا چون و چرا ممنوع است!! حسن گويد:
آنها در عين حال جبرى بودند. مىگفتند: خدا خواسته است كه ما اينطور باشيم. اگر نميخواست، ما را مانع مىشد. خداوند در پاسخ آنها فرمود:
(إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ): اين كار شما زشت است و خداوند كسى را بكار زشت مأمور نمىكند. چرا مطلبى را بخدا نسبت مىدهيد كه بآن عالم نيستيد؟! آيا اين كار صحيح است كه شما با جهل و بيخردى مطلبى را بخدا نسبت بدهيد؟ در پاسخ اين سؤال اگر مىگفتند: نه، سند محكوميت خود را امضاء كرده بودند و اگر مىگفتند: بله، خود را رسوا مىكردند و زيرا جهل و بيخردى خود صحه مىگذاشتند. زجاج گويد: يعنى: چرا بخدا نسبت دروغ مىدهيد؟