ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥٣ - داستان هود
كه ترجمه فارسى آن اين است:
اى قيل، واى بر تو، برخيز و دعا كن. شايد خداوند بارانى نازل كند و سرزمين عاد را كه در آستانه مرگ هستند، سير آب گرداند. كار قوم عاد به جايى رسيده است كه حيوانات وحشى نزد آنها مىآيند و از تير آنها نمىترسند. شما در اينجا شب و روز مشغول عياشى هستيد و قوم خود را فراموش كردهايد. چه زشت و ناپسند است رفتار شما! زنها اشعار را خواندند و افراد بخود آمدند. گفتند: قوم ما را فرستادهاند كه داخل اين حرم شويم و طلب باران كنيم. اكنون برويم و دعا كنيم. مردى كه يهود ايمان داشت، گفت: دعاى شما وقتى مستجاب ميشود كه يهود ايمان بياوريد. او را ملامت كردند و وارد مكه شدند.
قيل بن عنز، رئيس آنان بود. گفت: خدايا، اگر هود راست مىگويد، براى ما باران بفرست. ما بيچاره شديم.
خداوند سه ابر سفيد و سرخ و سياه فرستاد. سپس منادى ندا كرد: اى قيل، يكى از اين ابرها را براى خودت و قومت اختيار كن. او ابر سياه را انتخاب كرد. ابر سياه، عذاب بهمراه مىآورد. اين ابر بسوى سرزمين عاد رفت و قوم با ديدن آن خوشحال شدند، زيرا گمان مىكردند، باران بر آنها نازل مىشود، اما اين ابر بهمراه خود بادى بجريان آورد كه هشت روز و هفت شب پى در پى مىوزيد و در اين مدت تمام افراد قوم را هلاك كرد.
هود و مؤمنين در گوشهاى نشسته بودند و از اين باد مهلك، جز نسيمى ملايم كه تن شريفشان را نوازش ميكرد. چيزى احساس نمىكردند. اين باد در سر زمين عاد ميان زمين و آسمان مىچرخيد و بر سر آنها سنگ مىباريد و آنها را نابود ميكرد.
ابو حمزه ثمالى از سالم از امام باقر ع نقل كرده است كه خدا را خزانهاى از باد است كه بر آن قفل نهاده شده است. اگر در آن باز شود، زمين و آسمان را از جاى مىكند.
براى قوم عاد به اندازه انگشترى از خزانه باد گشوده شد.
هود و صالح و شعيب و اسماعيل و پيامبر ما به عربى سخن مىگفتند.