ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٣ - داستان نوح
تقوى پيشه كنيد به اميد اينكه به شما رحم شود.
(فَكَذَّبُوهُ ...) تا آخر آيه: آنها نوح را تكذيب كردند و ما نوح و افراد مؤمن كه در كشتى بودند از غرق شدن نجات داديم و آنهايى كه نوح را تكذيب مىكردند غرق كرديم آنها كور دل و از راه حق گمراه بودند.
داستان نوح
شيخ ابو جعفر ابن بابويه در كتاب نبوت، روايت مرفوعى از امام صادق ع نقل كرده است كه: چون خداوند نوح را مبعوث كرد، آشكارا مردم را دعوت كرد. فرزندان «هبة اللَّه بن آدم» كه گفتار نوح را با مدارك صحيحى كه در دست داشتند، برابر مىديدند، او را تصديق كردند و به او ايمان آوردند. اما فرزندان قابيل او را تكذيب كردند و گفتند: خداوند بسوى جنيان فرشتهاى فرستاده است. اگر ميخواست براى ما هم پيامبرى بفرستد، يكى از فرشتگان را مىفرستاد.
حنان بن سدير از امام صادق ع نقل كرده است كه هشت نفر به نوح ايمان آوردند در حديث وهب بن منبّه است كه نوح پس از ادريس اولين پيامبر بود ... پس از ذكر مشخصات نوح مىگويد: او مدت سه قرن- هر قرنى سيصد سال- در ميان مردم در آشكار و نهان دعوت كرد و آنها سركشى ميكردند و هر قرنى كه مىگذشت، بر عناد و سركشى آنها افزوده مىشد. بعضى از آنها پسر بچه خود را مىآوردند و بر سر نوح مىنشاندند و ميگفتند: اگر زنده ماندى از اين ديوانه پيروى مكن. گاهى او را چندان مىزدند كه غرق در خون مىشد و از هوش مىرفت. او را مىبردند و در خانهاى يا درب خانهاش مىانداختند. خداوند به او وحى كرد كه جز چند نفرى كه ايمان آوردند، كسى ايمان نخواهد آورد. آنها را نفرين كن. تا آن وقت در حق آنها نفرين نكرده بود. عرض كرد: خدايا از اين كافران كسى را بروى زمين باقى نگذار. اگر آنها را باقى بگذارى، نسلها و اعقابشان نيز كافر خواهند بود (نوح ٢٦) بر اثر اين نفرين زنها و مردها عقيم شدند و چهل سال بچهاى از آنها تولد نشد و قحطى همه جا را فرا گرفت. تا اينكه هر چه داشتند از بين رفت و بيچاره و بدبخت شدند. در اين هنگام نوح به