ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٤٣ - معنى روح
معنى روح
١- برخى گفتهاند (روح) به معنى «قرآن» و هر كتابى كه خداوند بر پيغمبرى از پيامبران نازل كرده است مىباشد.
٢- روح به معنى (وحى) است، در اينجا. زيرا خداوند به واسطه آن دل را زنده مىكند و مقصود چنين مىشود كه خداوند القاء ميكند وحى را بر قلب هر كدام از بندگانش كه بخواهد و او را اهل بداند، گفته مىشود: (القيته كذا القاء كردم بر او اين چنين) يعنى اين مسئله را بر او فهماندم.
٣- روح به معنى «جبرئيل» است كه خداوند به امر خود او را ميفرستد و اين قول «ضحاك» و «قتاده» است ٤- «سدى» گويد روح به معنى (نبوت) است.
(لِيُنْذِرَ) (تا بترساند) پيغمبر به آن چه كه به او وحى شده( يَوْمَ التَّلاقِ) (روز ملاقات را) كه در اين روز:
١- به قول «قتاده و سدى و ابن زيد» مردم آسمانها و زمين با هم ملاقات مىكنند.
٢- «جبائى» گويد: در آن روز اولين بار آخرين و ستم كننده با ستم ديده و ظالم با مظلوم ملاقات مىكنند.
٣- «ابن عباس» گفته كه ملاقات به معنى حكم در ميان مردم است.
٤- و آخرين قول اين است كه مردم با عمل خود ملاقات مىكنند. بايد گفت اشكالى ندارد كه همه اين گفتار منظور خداوند باشد و خدا داناتر است( يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ) (روزى كه ايشان آشكارند) از قبرهاى خويش.
برخى گفته بعضى بر بعضى آشكار شده و حال هيچكدام بر ديگرى پوشيده نيست زيرا آشكار مىشود آن چه كه پوشيده بوده است.
(لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ) (پوشيده نماند بر خداوند از ايشان چيزى) از كردارشان و احوالشان، و مىگويد خداوند در اين روز: