تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥ - ريشه تاريخى فرهنگ و فلسفه جديد غرب
همچنانكه اجراى آن نيز به دست نمايندگان مردم و به دلخواه خودشان صورت مىگيرد.
آنان تلاش كردند كه حتى اخلاق را هم از دين جدا كرده و براى مفاهيم اخلاقى حساب جداگانه باز كنند، بطورى كه در اثر تقليد از الگوهاى غربى، اخلاق اجتماعى را در برابر اخلاق اسلامى علم كردند و تصريح نمودند كه اگر عدهاى يك سرى مفاهيم اخلاقى را پذيرفتهاند و براى آنها ارزش و اعتبارى قايل شده اند، اين ربطى به دين ندارد، زيرا ممكن است كه شخصى بى دين هم باشد ولى به اصول اخلاقى احترام بگذارد!
بد نيست كه در اين مقال به سخن آقاى احسان نراقى مرورى داشته باشيم:
انديشه فراماسون ها، مبتنى بر اصول (راسيوناليسم) است يعنى يك ديد منطقى و عقلانى و اعتقاد به (جهان وطنى) از يك سو و جدا كردن سياست و امور اجتماعى از دين و ايمان و رسيدن به نوعى (انديويدواليسم) يعنى اصالت فرد از سوى ديگر. اين انديشه ها كه بى ارتباط با انقلاب كبير فرانسه نبوده، زمينه و بنياد فكرى برخى از مشروطه خواهان ما را نيز تشكيل مىداده است. در صدر مشروطيت، اشخاص زيادى با همه بلند پايگى و روشن ضميرى خود، و به رغم داعيه هاى وطن دوستى، باز، به سوى اين گونه انديشه ها متمايل و كشيده مىشدند و راه حل نهايى را در پذيرفتن و عملى كردن چنين افكارى مىدانستند اين گونه اشخاص كه در ميان مشروطه خواهان زياد هم بودند در سالهاى بعد به نام متجددين و منور الفكرها ناميده شدند. در آن سالها، مطبوعات وقت تنها افرادى را متجدد و منور الفكر مىخواندند كه انديشه هاى خود را از آيين فراماسونى اخذ كرده باشند، زيرا در آن زمان،