تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦ - مقدمه
فلسفه غرب و نقش تخريبى آن در فرهنگ جوامع اسلامى
مقدمه
پيش از شروع اين بحث، ذكر مقدمه كوتاهى لازم است: آنچه امروز در فرهنگ عصر ما، عصر انقلاب، به غرب نسبت داده مىشود داراى يك بار منفى است ولى بايد توجه داشت منظور ما از آنچه با بار منفى به غرب نسبت مىدهيم همان آثار ضد معنوى، ضد اسلامى و ضد الهى است كه در تمدن غرب و فرهنگ آنها بوجود آمده است. اين موضوع نه به طبيعت جغرافيايى مغرب زمين مربوط است كه هر كس در آنجا زندگى مىكند داراى چنين فساد و انحرافى باشد و نه در تمام دوران تاريخ، فرهنگ غرب چنين بوده كه هميشه چنين فسادهايى وجود داشته باشد و نه اكنون كليّت و شمول دارد؛ ولى به دليل اينكه غالباً فسادهاى موجود در كشور ما معلول نفوذ فرهنگ استعمارى غربى است، از اينرو، به خاطر اختصار فرهنگ غربى تعبير مىكنيم وگرنه اكنون هم در مغرب زمين عدهاى هستند با اين فرهنگ مخالفند، همچنان كه در گذشته هم افراد بسيارى با آن مخالف بوده اند. فلسفهاى كه ما امروز آن را محكوم مىكنيم، همچنين فرهنگى كه مبتنى بر اين فلسفه است ريشه در ماترياليسم دارد، اگرچه آنها خود ابراز نمىكنند و بدان تصريح ندارند؛ ولى حقيقت اين است كه فرهنگ و فلسفه غالب و مسلط در كشورهاى غربى حتى بر آنها كه در ظاهر مسيحى هستند و روزهاى يكشنبه به كليسا مىروند گرايش مادى است. اين فرهنگ از چه زمانى بوجود آمده و چه مكتبهايى را به دنبال خود آورده و چه آثارى بر اين طرز تفكر مترتب است؟ خود اين بحث به يك تحليل تاريخى نيازمند است:
آنچه معروف است و كم و بيش مقرون به حقيقت اين است كه اين