تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧ - مقدمه
بينش از دوره رنسانس بوجود آمده است. رنسانس يعنى دوره نوزايى پس از قرون وسطى كه اصحاب كليسا با دانشمندان صاحب اكتشافات و اختراعات علمى رفتارى متعصبانه داشتند. در اين دوره يك روح تنفر عمومى در مردم مغرب زمين و مسيحى مذهب نسبت به كليسا بوجود آمد. به دنبال آن، اديبان، دانشمندان و انديشمندان غربى به فكر افتادند كه از اين آئين كه به گمان آنها موجب عقب افتادگى فكرى شده بود كنار بگيرند و به دوران شكوفايى تمدن باستان غرب، يعنى دوران يونان باز گردند. البته رنسانس فلسفه خاصى نيست ولى محور آن را بازگشت به تمدن باستانى غرب در دوران پيش از تسلط كليسا كه نام آن دوران قرون وسطى است، تشكيل مىدهد. از اين دوره است كه ادبيات به سوى مفاهيم غيردينى، مفاهيمى كه محور غيرخدايى داشت گرايش پيدا كرد. آثار ادبى و هنرى، اعم از كتابها، نقّاديها، مجسمه سازيها و امثال آن، همه به سوى ادبيات و هنرهاى يونان باستان بازگشت. از اين دوره به بعد است كه مجسمه هايى كه در اروپا ساخته مىشود به سوى عريان نهايى حركت مىكند؛ در اين دوره مجسمه ها عريان يا نيمه عريان نشان داده مىشوند، حتى مجسمه هاى حضرت مريم عليها سلام با آن زمان تفاوت دارد؛ بتدريج، مجسمه ايشان هم به شكل سر برهنه ساخته شد. گرايشى به بى بندوبارى و رها شدن از قيد كليسا و زورگويى هاى آن موجب شد كه مردم غرب نسبت به دين و آثار دينى بدبين شوند. در كنار اين مسأله، در دو سه قرن اخير، بخصوص پس از جنگهاى صليبى مسيحيان با تمدن اسلامى آشنايى پيدا كردند و از كتابهاى دانشمندان و فلاسفه اسلامى بهرهمند شدند و به دليل استفاده از آنها، فرهنگ غرب شكوفا گشت. اين شكوفائى ها ابتدا از اسپانيا و سپس از فرانسه سرچشمه گرفت. با