کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢ - بزرگ  ترين آفت دوران شاهنشاهى
بر مبارزه گذاشته بودند و براى خودشان تشكل هايى داشتند. يكى از اين گروه ها حزب توده بود. البته گرچه حزب توده در يك مقطعى خودش هم در واقع عامل و آلت دست استعمار شرق بود و كسانى در بين آنها بودند كه گرايش به شوروى داشتند و مىخواستند ايران به يك كشور سوسياليستى و يكى از اقمار شوروى تبديل شود، اما به هر حال افراد صادقى هم در ميان آنها بودند كه واقعاً براى رهايى از چنگال سلطه و استعمار انگليس و امريكا، راهى جز اين نمىديدند كه خودشان را به دامن شوروى بيندازند؛ يعنى اين طور به آنها القا شده بود كه براى كشورهاى جهان سوم نظير ايران دو راه بيشتر وجود ندارد؛ يا بايد زير پرچم امريكا باشند و يا زير پرچم شوروى، تا بتوانند بر عليه ديگرى مبارزه كنند. البته اين گروه دوم زياد نبودند، ولى بالاخره كم و بيش يافت مىشدند. به هر حال، يك عده از نخبگان آن روز در قالب حزب توده دور هم جمع شده بودند و كار تشكيلاتى مىكردند. الآن هم نبايد از خطر اين حزب غفلت كرد، چون دوباره فرصت را غنيمت شمرده و مخفيانه به بازسازى خودشان پرداخته اند.
در طيفى كه گرايش چپى داشتند غير از حزب توده، گروه هاى ديگرى نيز مثل چريك هاى فدايى خلق، حزب كارگر، رستگار و انواع گروه ها و احزاب محلى در مناطقى مثل كردستان، آذربايجان، تركمنستان و خوزستان وجود داشتند كه وجه مشترك همه آنها گرايش ماركسيستى بود. البته ناگفته نگذاريم كه برخى از اينها كه اسم حزب هم داشتند در واقع ده، بيست نفر عضو بيشتر نداشتند.
در مقابل اين طيف چپ، دسته ديگرى از احزاب و گروه ها بودند كه جزو احزاب دست راستى محسوب مىشدند و طرفدار حكومت و رژيم بوند و به نحوى، از اقمار غرب به شمار مىرفتند.