کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - جمع بندى بحث پلوراليسم
دليلش آن است كه ما موضوع را با تمام قيودش در نظر نگرفته و بيان نكرده ايم و گرنه، راست گفتن را اگر با حدود و قيود خاصى در نظر بگيريم، هميشه خوب يا هميشه بد خواهد بود و هيچ گاه تغيير نخواهد كرد.
از نظر ريشه فلسفى و معرفت شناختى هم گفتيم منشأ تفكر پلوراليسم مىتواند يكى از سه امر باشد: پوزيتيويسم، شكاكيت، نسبيت. اگر مثل پوزيتيويست هاى منطقى گفتيم قضاياى متافيزيكى و غير تجربى نظير «خدا هست»، «قيامت وجود دارد» و امثال آنها اصلا گزاره هايى بى معنا هستند، و يا اگر طرفدار نسبيت در معرفت بشرى به طور كلى يا در خصوص قضاياى ارزشى و اخلاقى شديم، و يا به شك گرايى روى آورديم و گفتيم هيچ يك از معارف بشرى، قطعى و يقينى نيست و همه آنها با درجاتى از شك و ترديد همراهند، روى هر يك از اين سه مبناى فلسفى و معرفت شناختى مىتوان به نتيجه پلوراليسم و قبول تكثر حقيقت در معارف بشرى و از جمله معرفت دينى رسيد. البته در ابتداى بحث اين جلسه هم تذكر داديم كه اين بدان معنا نيست كه هر كس كه پلوراليست شده ابتدا پوزيتيويسم يا نسبيت و يا شكاكيت را پذيرفته و بعد به پلوراليسم رسيده، بلكه گاهى نيز اين گونه است كه ابتدا به انديشه پلوراليسم تمايل پيدا كرده و آن را پسنديده و قبول كرده و بعداً هم احياناً به دنبال دليلى براى توجيه و اثبات آن رفته است. اما به هر حال اگر كسى بخواهد سير منطقى را دنبال كند ابتدا بايد يكى از آن سه مبنا را در معرفت شناسى بپذيرد و سپس پلوراليسم را از آن نتيجه بگيرد. و اصولا بايد توجه داشته باشيم كه سير منطقى اين گونه است كه همه مسائل علمى، به نحوى مبتنى بر اصول و مسائل فلسفىاند و مسائل فلسفى نيز مبتنى بر مسائل معرفت شناختى هستند؛ يعنى از نظر نظام منطقى، ابتدا مباحث معرفت شناسى و بعد مباحث فلسفى و سپس مسائل علمى مصطلح قرار مىگيرند. به