کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢ - تكامل انسان در گرو جاذبه و دافعه
اندرز و قرآنى روشن نيست. تا هر كه را زنده است بيم دهد.» اين كه قرآن كسى را هدايت مىكند كه «زنده» باشد، آيا به معناى همين حيات مادى و جسمانى است؟ اگر اين باشد، اين نوع حيات را كه همه انسان ها دارند؛ پس قرآن بايد همه آنها را هدايت كند، حال آن كه مىبينيم و مىدانيم قرآن امثال ابوجهل ها و ابولهب ها را على رغم اين كه زنده ظاهرى و جسمانى هستند، هدايت نمىكند. پس معلوم مىشود حيات ديگرى منظور قرآن است. «زنده دلى» و «حيات روحى» است كه گوش شنوا به فرد مىدهد تا بتواند كلام خدا را شنيده و هدايت گردد: «فَاِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى؛[١] و در حقيقت، تو مردگان را شنوا نمىگردانى»؛ مقصود از مردگان در اين آيه نيز «مرده دلان» و آنانى هستند كه جسمشان زنده است و حيات دارد، اما روحشان مرده است.
علامت حيات دل و روح چيست؟ علامتش حالت «خشيت» است: «اِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ؛ تو، تنها كسانى را كه از پروردگار خودشان در نهان مىترسند هشدار مىدهى.» علامت حيات دل اين است كه وقتى او را توجه مىدهند كه تو خداى آفرينندهاى دارى و او بر تو حقى دارد و تو را براى هدفى آفريده و برايت مسؤوليتى قرار داده، دلش تكان مىخورد و بى تفاوت نمىماند. نتيجه خشيت و نفوذ ايمان در دل هم اين است كه: «يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ[٢]؛ از رحمت خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد.» اين نور، نور حسّى و مادى نيست، بلكه همان نورى است كه مربوط به حيات دل و روح است؛ حياتى كه قرآن در موارد متعدد و به طرق مختلف به آن اشاره مىكند: فَاِنَّهَا لاَ تَعْمَى الاَْبْصَارُ وَ لَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ؛[٣] در حقيقت،
١ـ روم / ٥٢.
٢ـ حديد / ٢٨.
٣ـ حج / ٤٦.