کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤١ - تكامل انسان در گرو جاذبه و دافعه
نيست، بلكه جذب برخى چيزها باعث ايجاد اختلال در فعاليت ها و رشد موجود زنده و متوقف شدن آن و يا حتى مرگ مىشود؛ پس لازم است نسبت به اين چيزها دافعه داشته و آنها را از بدن خود دور كند. بنابراين، هر موجود زندهاى براى بقاى حيات و رشد و تكامل خود، هم نياز به جاذبه و هم نياز به دافعه دارد. اين جا وقتى مىگوييم: بايد چيزهايى را جذب و چيزهايى را دفع كند، آن چه ابتدا به ذهن تبادر مىكند جذب و دفع مادى است؛ يعنى تصور مىكنيم در همه موارد، آن چه جذب يا دفع مىشود يك امر مادى و محسوس است، اما بايد توجه داشته باشيم كه از نظر معارف اسلامى، حيات انسان تنها محدود به همين حيات مادى و بيولوژيك نيست، بلكه انسان يك حيات معنوى هم دارد كه مربوط به روح اوست؛ يعنى يك حيات و رشد و تكاملى است كه مربوط به جسم انسان است و يك حيات و رشد و تكاملى هم هست كه مربوط به روح انسان است. قرآن كريم مىفرمايد: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ اَمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ؛[١]اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مىبخشد، آنان را اجابت كنيد.» مسلّماً مخاطبان اين آيه كه خداوند آنان را مورد خطاب قرار داده و مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد» حيات حيوانى دارند و سخنان پيامبر را مىشنوند، پس چرا باز «خدا و پيامبر، آنان را به چيزى فرا مىخوانند كه به آنان حيات مىبخشد؟» قطعاً اين حيات، حيات مادى و جسمانى نيست و حيات ديگرى مقصود است. در جاى ديگر مىفرمايد: «وَ مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَ مَا يَنْبَغِى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاَّ ذِكْرٌ وقُرْاَنٌ مُبينٌ. لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيّاً؛[٢] و [ما] به او شعر نياموختيم و درخور وى نيست؛ اين [سخن] جز
١ـ انفال / ٢٤.
٢ـ يس / ٦٩ ـ ٧٠.