کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥ - بزرگ  ترين آفت دوران شاهنشاهى
به نظر امام وجود داشت و مثمر ثمر بود، به صحنه كشاندن توده مردم مسلمان بود. امام معتقد بود كه اين احزاب و گروه ها نمىتوانند يك حركت اسلامى قوى و فراگير كه به تشكيل حكومت اسلامى بينجامد، انجام دهند. البته تئورى حضرت امام، در فلسفه سياسى معاضر پذيرفته نبود و هنوز هم نيست؛ آنها معتقدند كه هر جا فعاليت سياسى به هر صورتى بخواهد انجام بگيرد و نتيجه داشته باشد حتماً بايد در قالب حزب و تشكيلات حزبى با آن فرمول ها و روابط خاص باشد، و يك چنين حركتى كه عموم آحاد مردم در آن مشاركت داشته باشند و همه احساس مسؤوليت كنند و به صورت يك پارچه حركت كنند، در نظريه هاى كلاسيك علوم سياسى جايى نداشت و ندارد. اگر امام مىخواست حرف خودش را به صورت يك نظريه علمى مطرح كند و درباره آن بحث و استدلال نمايد، كسى گوش به حرف ايشان نمىداد. امام به جاى مطرح كردن اين مطلب سياسى در قالب يك نظريه علمى، عملا آن را به كار گرفت و مصمّم شد كه توده هاى مردم را به ميدان بكشاند و اين احساس مسؤوليت را در عموم مردم به وجود آورد كه به عنوان مسلمان وظيفه دارند در امور سياسى كشورشان دخالت كنند. اين كار مانند بسيارى از كارها و انديشه هاى ديگر امام، يك انديشه ابتكارى بود و اگر امام مسيرى غير از اين را دنبال كرده بود هيچ تحول قابل اعتنايى نمىتوانست ايجاد كند. امام با به ميدان آوردن توده عظيم مردم بود كه موفق شد اين نهضت بى سابقه را پديد آورد؛ كارى كه هيچ يك از آن گروه هاى سياسى، چه چپ، چه ملّى و چه مذهبى، به اعتراف دوست و دشمن هرگز قادر به انجام آن نبودند. اين امام بود كه با تشخيص انرژى نهفته در توده هاى عظيم ملت و با استفاده از انگيزه هاى اسلامى و دينى آنان، يك جريان هدف دار سراسرى به راه انداخت. ما هنوز فراموش نكرده ايم و خود از نزديك شاهد بوديم كه جوان هاى عاطل و باطلى